نخست ایمنی، بعد کار

نخست ایمنی، بعد کار

در روند زندگی گاه با دو خطای « انسانی» و «فنی» مواجه می شویم. فرض بفرمایید خدای ناکرده قطاری از ریل خارج شود. به احتمال زیاد یا خطای انسانی رخ داده است و یا خطای فنی و یا هر دو خطا با هم.شاید و شاید بتوان گفت ما مردم یعنی صاحبان اصلی این وطن، به رغم معضلات ساختاری و ناکارآمدی برخی مدیریت ها، اگر بتوانیم تا آنجایی که امکان دارد دقیق و درست کار کنیم و حتمی ترین وظیفه خود را در هر کاری، نخست ایمنی، سپس کار(First Safety, then Work)بدانیم و بخواهیم و بجا آوریم، می توانیم تا حدود زیادی هر دو خطا را مدیریت کرده و به کمترین میزان کاهش دهیم.حال پرسش بس با اهمیت این است که چگونه کار کنیم تا بتوانیم هر دو خطا را مدیریت کنیم و از راز آلوده دیدن پدیده ها فاصله بگیریم تا کمتر شاهد تنش و مرافعه و بیماری و تصادفات و … و زیر پا گذاشتن قوانین و … و نیز فجایع زیست محیطی و شکاف ژرف طبقاتی و… باشیم؟اگر به مرحله‌ی پرسشگری که آغاز علم آموزی است نزدیک شویم می توان پرسید یکی از عواملی که سلامت کار کردن ما را تنظیم و تضمین می کند، کدام عامل است؟به نظر می رسد یکی از عناصری که سلامت کار کردن ما را محقق می سازد البته پس از اصلاح ساختار ها و بهبود مدیریت ها ــــ علی الخصوص بهبودی مدیرانی که گرفتار سندرم هوبریس”Hubris* ( به خاطر آسیب وارد شده بر مغز آنها در ورطه‌ی خود محوری و خود شیفتگی افتاده اند)ــــ«آرامش روان» یا همان «صلح درون» است. چرا که می دانیم آنچه مطلوب حکماست، اعتدال و سلامت است. از این رو شایسته است مفروض این باشد که اصل بر سلامت و اعتدال باشد و تعادل هر فردی، ناشی از ارتباط قابل قبول و تعریف شده خود او ــــ با توجه به تجربه زیسته هر فرد که بسیار اهمیت دارد. ــــ با خود و دیگران و هستی و خالق هستی و …و محیط زیست است. گفتنی است نگرش به هستی و محیط زیست، این ماده‌ی مقوم زندگی، از درون ما ناشی می شود و تا دورترین کهکشان ها را شامل می شود.برای پیشگیری از طولانی شدن این یادداشت آیا می توان گفت موفقیت هر نهادی در جامعه‌‌ی ما، مشروط به «سلامت روان» کنش‌گران آن نهاد است؟اگر پاسخ پرسش تقدیمی، مثبت باشذ، ضروری است در مراکز یادگیری، نخست سلامت روان یادگیرندگان و مربیان و کارکنان و مسئولان در اولویت قرار گیرد، تا ما خود با خرد و اختیار خود بتوانیم در حفظ، تآمین و ارتقای سلامت همه جانبه خود تلاش توآم با نشاطی از خود به یادگار گذاریم تا از یک سو از وقوع فاجعه هائی چون فجایع زیست محیطی پیشگیری کنیم و از سوی دیگر صلح را با دست و دل و دماغ خود بسازیم. چرا که به حضرت عباس قسم در نظرگاه های جدید، دانش، صلح، اخلاق، دین، دموکراسی و… ساختنی هستند و نه انتقال دادنی.

م. ص. ذاکری

برخی چالش های جدی جهان کدامند؟

برخی چالش های جدی جهان کدامند؟

در اواسط قرن بیستم برنامه ریزان دور اندیش سه چالش اساسی بشر را غذاانرژیو جمعیت می دانستند. اما نه تنها مورد توجه جدی مردم و بیشتر مدیران و مسئولان و حتی غالب دانشگاهیان قرار نگرفت، بلکه چنین چالش هایی آنچنان مورد بی اعتنایی و غفلت قرار گرفت که در سال های اخیر غالب مردم کشورمان و نیز بیشتر کشور ها با این سه چالش و چالش های دیگر مواجه شده اند.اگر در صدد باشیم به سهم نهاد آموزشی در این غفلت، اشاره ای کنیم– هرچند جان دیویی تمامی نهادهای اجتماعی را نهاد آموزشی تلقی می کرد.— می توان از آموزه های آلفرد نورث وایتهد(۱۹۴۷-۱۸۶۱) پدیدآورنده آثاری در منطق ریاضی و فلسفه علم و… یاری گرفت:در تعلیم و تربیت، تنها یک موضوع اهمیت دارد و آن زندگی است با تمام ابعاد و جلوه هایش. وایتهد بر آنست در فرایند فلسفیدن، نگرشی نصیب انسان می شود که بدون چنین نگرشی، انسانیت در سطوح پایین باقی می ماند و فقدان یک فلسفه هماهنگ و منسجم،  تمدن انسانی را دچار زوال و انحطاط می نماید و در پی آن تلاش افراد جامعه هدر می رود.آموزه های وایتهد اگر اجرایی شود، می تواند ما را تا حدودی از افتادن در ورطه حاشیه قرار دادن زندگی پیشگیری نماید و در نظام های یادگیری زندگی را در متن اصلی قرار دهیم و وقت خود و مخاطبان را صرف امور حاشیه ای نکنیم. چرا که تامین غذا و انرژی و مصرف بهینه آنها و توزیع عادلانه آنها در حال حاضر یکی از چالش های اساسی مردم کشور ماست و امروز با پدیده‌ی گرسنگی کودکانی که در حال رشد هستند و نمی توان برطرف کردن نیازهای غذایی آنها را به زمان دیگری موکول کرد، مواجه هستیم. چرا که همین الان اعضای بدن کودکان بخصوص استخوان ها و مغز و سیستم عصبی آنها در حال توسعه است. حقا و انصافا اگر بر طرف کردن نیازهای کودکان زیر پنج سال بخصوص زیر سه سال  که از آنچنان اهمیتی برخوردار است که علم امروز بشر برطرف کردن چنین نیازهایی در چنین سنین اولیه را بسیار حیاتی می داند، بیش از این مورد غفلت قرار گیرد، در آینده دردمندانه کشورمان با چالش بیشتری مواجه خواهد شد.
م. ص. ذاکری

بازی = تفکر کودک

بازی = تفکر کودک

اگر به مرحله‌ی پرسشگری که آغاز هر نوع یادگیری و علم آموزی است، نزدیک شویم، می توان پرسید چرا گاه برخی از مسئولان اجرایی در حل مسئله ها، از فراست خدادادی خود بهره مند نمی شوند و معمولا سخن نخ نمای مامورم و معذور، لقلقه‌ی زبان آنهاست؟چرا کارشناسان در ادارات دولتی و غیر دولتی در مواردی که سزاوار است قدری بیندیشند و راه حل بیابند، کار را به کارشناس دیگر ارجاع می دهند؟چرا گاه و یا در اغلب موارد، گره ای را که می تواند با دست باز شود را مورد بی اعتنایی قرار می دهیم و دردمندانه، کار کارشناسی را به کار حقوقی و قضایی تبدیل می کنیم؟چرا برای پاسخ برخی پرسش ها به کارشناسان خبیر مراجعه نمی کنیم و برای یافتن پاسخ پرسش خود، به سراغ کار های پژوهشی آنچنانی می رویم؟ بفهمیم انجام پژوهش برای مواردی است که حقا و حقیقتا نمی دانیم چی به چی است و شایسته است برای انکشاف معرفت، دست به پژوهش بزنیم.چرا این بیت حضرت حافظ را فقط می خوانیم و از بکارگیری آن غفلت می ورزیم؟ و یا خدای ناکرده مورد بی اعتنایی قرار می دهیم:چو غنچه گرچه فرو بستگی ست کار جهانتو همچو باد بهاری، گره گشا می باشیک پاسخ پرسش های تقدیمی می تواند این باشد ــــ سزاوار است به پاسخ های دیگر نیز بیندیشیم. ـــ که از دوران کودکی ساز و کار یادگیری به گونه ای بوده است که احساسات برخی و یا شاید و شاید غالب ما، اجتماعی نشده است و درک درستی از معضلات دیگران نداریم و اگر هم چنین درکی نصیبمان شده است در صدد اجرایی کردن آن نیستیم.حال می توان پرسید سزاوار است سازو کار علم یادگیری ــــ یادگیری حیات انسانی است. ــــ و نیز علم پیشگیری،ـــ علمی به کهنگی دیروز و به تازگی فردا. ــــ از اوان کودکی چگونه باشد، تا احساسات ما اجتماعی شود؟مدتی است متخصصان علم یادگیری و علم پیشگیری، رشد و توسعه‌ی سال های اولیه کودکی را یکی از مولفه های مهم اجتماعی موثر بر سلامت می دانند همچنان که پیشینیان ما نیز بر رشد و توسعه اوان کودکی تآکید داشته اند.گفتنی است سازمان جهانی بهداشت از سال های اولیه کودکی به مثابه یک موضوع اورژانسی خاموش و نیز یک فرصت بی همتا یاد می کند. از این رو می توان گفت اجرایی شدن طرح *E.C.D که در سال ۱۳۹۵ سند ملی آن نیز تصویب شده است، حق کودکان است و نه امتیازی که به آنها داده می شود.از آنجایی که اندیشمندان بازی کودکان را مساوی تفکر آنان تلقی می کنند، شایسته است در طراحی برنامه های درسی، همواره بازی کودکان را لحاظ کرد، چرا که بازی قسمت بس با اهمیتی از نحوه‌ی وجودی کودکان است.دوست دارم این یادداشت را با بیتی از ادیب پیشاوری به انتها ببرم:بیآموز خوی بلند آفتاببه هرجاکه ویرانه دیدی، بتآب

Early Childhood Development

به کوشش:م. ص. ذاکری