در جستجوی مسیر توسعه

در جستجوی مسیر توسعه

📘 در جستجوی مسیر توسعه
واکاوی چالش‌های سیاست‌گذاری توسعه در ایران پس از انقلاب
از منظر سیاست مداران سابق و اندیشمندان توسعه

نویسنده: مرتضی درخشان و محمد حیدری

🔹 در آستانه قرن پانزدهم هجری شمسی، ایران با پرسش‌هایی روبه‌روست که دیگر نمی‌توان برای پاسخ به آن‌ها به منابع طبیعی، برنامه‌های رسمی یا حتی امیدهای تاریخی تکیه کرد. جامعه‌ای که روزگاری گمان می‌کرد با داشتن نفت، نیروی انسانی تحصیل‌کرده، تاریخ متمدن و موقعیت ممتاز جغرافیایی، دیر یا زود از گردنه توسعه عبور خواهد کرد، اکنون دریافته است که توسعه نه محصول منابع، بلکه محصول اندیشه، حکمرانی و ظرفیت‌های نهادی و اجتماعی است.

🔹 امروز، مسئله فقط این نیست که چرا توسعه‌نیافته‌ایم؟ بلکه پرسش عمیق‌تر این است:
              چرا امکان توسعه در ایران شکل نمی‌گیرد؟

🔹 چرا مسیر توسعه در ایران بارها آغاز می‌شود، اما به بلوغ نمی‌رسد، استمرار نمی‌یابد و گاه حتی فرسوده و وارونه می‌شود؟ تجربه یکصد ساله پس از مشروطیت نشان می‌دهد که ایران مدرن، زودتر از آنکه فرصت بلوغ دولت مدرن را پیدا کند، به نفت پیوند خورد و به‌جای تکوین اندیشه و نهاد، به توزیع منابع پرداخته است. ازآن‌پس توسعه در ایران بیشتر به «پروژه‌ای اجرایی با پشتوانه نفت» تبدیل شد تا «فرایندی اندیشه‌محور و نهادی»؛ و این آغاز گسستی بود که هنوز ادامه دارد. ما منابع را مصرف کردیم، اما گفت‌وگو، تفکر، نهادمندی و یادگیری را تمرین نکردیم.

🔹 در دهه‌های اخیر، شکاف‌های ایدئولوژیک، فرسودگی نهادهای اجتماعی، فرسایش سرمایه اجتماعی، تضعیف بخش خصوصی و بی‌ثباتی در سیاست‌گذاری، ایران را با یک سردرگمی تاریخی روبه‌رو کرده است؛ سردرگمی میان بحران و فرصت، میان توسعه‌خواهی و توسعه‌گریزی، میان دانستن راه و نداشتن امکان رفتن؛ اما در کنار این چالش‌ها، ایران میزبان یک گنج مهم است: دانش ضمنی توسعه. دانشی که در ذهن و تجربه کسانی نهفته است که دهه‌ها در موقعیت تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری زیسته‌اند؛ کسانی که توسعه را نه در کتاب‌ها، بلکه در میدان حکمرانی آزموده‌اند. این دانش، در اسناد رسمی دیده نمی‌شود، در سخنرانی‌ها گفته نمی‌شود و حتی گاه آگاهانه یا ناخواسته پنهان می‌ماند، اما در گفت‌وگوهای ژرف، آهسته، خود را نمایان می‌کند.

🔹 مسئله این کتاب، نه‌فقط تبیین توسعه‌نیافتگی ایران، بلکه جست‌وجوی امکان توسعه از درون تجربه زیسته صاحبان سیاست و اندیشه است؛ تلاشی برای تبدیل روایت‌های پراکنده به فهم مفهومی؛ برای تبدیل تجربه زیسته سیاست‌گذاران به زبان مشترک توسعه.

🔹 این پژوهش حاصل مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای ژرفانگر با پنجاه نفر از مهم‌ترین چهره‌های سیاست‌گذاری، مدیریت توسعه‌ای، اقتصاد، جامعه‌شناسی، تاریخ، دیپلماسی، برنامه‌ریزی و حوزه اندیشه توسعه در ایران است. گفت‌وگوهایی که نه برای ثبت خاطرات، بلکه برای یافتن سرنخ‌های اندیشه‌ای توسعه در ذهن کسانی انجام شد که سال‌ها در قلب نظام تصمیم‌گیری زیسته‌اند.

🔹 اما حاصل این گفت‌وگوها، نه روایت‌های شخصی مصاحبه‌شوندگان است، نه گزارش رسمی پژوهش؛ بلکه صورت‌بندی مفهومی این تجربه‌هاست. ما نه نام افراد را مبنا قرار دادیم و نه گفته‌های آنان را به‌صورت مستقیم روایت کردیم، بلکه تلاش کردیم با تحلیل مضمون گفت‌وگوها، شبکه‌ای از مفاهیم، موانع و امکان‌های توسعه در ایران را بازسازی کنیم؛ شبکه‌ای که می‌تواند به زبان مشترک توسعه در ایران تبدیل شود.

🔹 این کتاب، پاسخی قطعی به پرسش توسعه نیست؛ اما تلاش می‌کند پرسش درست را بسازد. زیرا در ایران، مشکل فقط فقدان پاسخ نیست؛ بلکه مشکل، ناتوانی در صورت‌بندی مسئله است.

🔹 در زمانه‌ای که منابع رو به پایان‌اند، فرصت تکرار خطاهای تاریخی ازدست‌رفته و جامعه در معرض تقاطعی از بحران‌های پیچیده اقتصادی، اجتماعی و نهادی قرارگرفته است، پرسیدن سوال درست از پاسخ آن مهمتر است.

🔹 و شاید نخستین گام، آغاز یک گفت‌وگوی ملی و واقعی درباره توسعه باشد.
به امید گام برداشتن ایران در مسیر توسعه …

کودکان، به مثابه کارگران صلح

کودکان، به مثابه کارگران صلح

یوهان گالتونگ پژوهشگر صلح گفته است: «نگویید معمار صلح، بگویید کارگر صلح»شاید و شاید بتوان گفت گالتونگ صلح را ساختنی می داند و نه انتقال دادنی و آن را به سطح existential ارتقا می دهد. چرا که گالتونگ بر آنست که صلح یک نقشه‌ی مهندسی شده نیست که اگر آن را رسم کنیم، در جهان صلح ظاهر می شود. صلح یک تلاش مستمر، مشحون از اصطکاک و… است و سزاوار است مانند کارگران شریف آن را آجر به آجر بسازیم. چگونه؟نخست توسط میلیارد ها کودکان کارگر صلح در ارتباطات انسانی روزمره، در گفتار، کردار و مدیریت اختلافات، صلح ساخته می شود. به حضرت عباس قسم ــــ قسم غالب ما ایرانیان ــــ صلح نیز مانند دانش، اخلاق، سلامت و… ساختنی است و نه انتقال دادنی. چرا که اگر صلح را فقط و فقط معماری بدانیم، صلح به یک آرزوی دور تبدیل می شود. اما و هزار اما اگر آن را به مثابه کارگری بدانیم، صلح به یک وظیفه‌ی روزانه و ملموس همگانی، علی الخصوص برای کودکان ـــ که دردمندانه توان دفاع از خود را نیز ندارند. ــــ تبدیل می شود.سزاوار است بکوشیم کودکان را کسانی که در مورد صلح رویایی دارند، تلقی نکنیم، بلکه در صدد تربیت کارگران صلح باشیم که صلح را روزانه و آجر آجر بسازند.مقصود از تربیت نیز قسمی تحول است که فضایی یادگیرنده و دموکراتیک ایجاد کنیم تا کودکان با دست و دل و دماغ خود، به سمت ارزش ها از جمله صلح، کشیده شوند و نه اینکه خدای ناکرده در صدد کشاندن آنها به سمت ارزشها از جمله صلح باشیم.
م. ص. ذاکری

چگونه یادگیریِ عمیق داشته باشیم؟

چگونه یادگیریِ عمیق داشته باشیم؟

💬 تجربه‌نگاری _ ۱۱

ه باشیم
✍️ دکتر محمد صادق ذاکری
پژوهشگر حوزه آموزش و پرورش

نخست سزاوار است اشاره ای به مراحلی که به منظور باورمند کردن شخص نسبت به یک طرز فکر، یا ارزش خاص، طی کند داشته باشیم:1–Receieving2–Responsing3–Valuing4–Organizing5–Characterization by a valueگفتنی است نخستین مرحله یعنی «دریافت» از طریق سخنرانی کم اثر تر است، تا دیدن یک تئاتر و یا بیان یک داستان اخلاقی.پس از مرحله‌ی نخست شاهد «پاسخ» و عکس العمل مخاطب هستیم.سپس مرحله‌ی «ارزش گذاری» و احساس تعهد آغاز می گردد.در چهارمین مرحله «سازمان دهی» –قرار دادن هر چیز در جای خود– انجام می شود.در مرحله‌ی پنجم «تبلور شخصیت» رخ می دهد. به عبارت دیگر پس از طی این مراحل، مطلب در ذهن مخاطب گره می خورد و می توان گفت با وجود شخص، یکی می شود.حال در پاسخ به پرسش عنوان این یادداشت به اختصار می توان گفت وظیفه‌ی اصلی علوم یادگیری این است که مخاطب را با توجه به موقعیت یادگیرنده و اکولوژی یادگیری، فضایی پداگوژیک و دموکراتیک ایجاد کنند تا مخاطب خود با دست و دل و دماغ خود، یاد بگیرد. در این صورت یادگیرنده تا حدود زیادی به عمل نزدیک می شود.یادآور می‌شود یکی از آموزه‌های مبحث پویایی گروه، این است که آنچه به طور غیرمستقیم آموخته شود، معمولا موثرتر است و مقاومت مخاطب برای پذیرش آن معمولا ناچیز است. از این رو بهتر است به جای اینکه مستقیم به مخاطب بگوییم، موقع عطسه از دستمال استفاده کنید، به گونه ای غیر مستقیم بپرسیم: «موقع عطسه چه کار باید بکنید؟»دوست دارم این یادداشت را با قطعه ای از فیلم عباس کیا رستمی — روانش مینوی باد. — یعنی مشق شب که در سال ۱۳۶۷ ساخته شده است به پایان برم:تو تنبیه می دونی یعنی چی؟— تنبیه… بلهیعنی چی؟–کتکتشویق یعنی چی؟نمی دونی؟–نه#ایران#آموزشِ_خوب_حق_بچه‌های_ایرانه 🌏 شبکه‌های اجتماعی ما
🔶 روبیکا | بله | ایتا | تلگرام | [اینستاگرام](https://www.instagram.com/mortezanazari_ed
)*

ضرورت توجه به آموزش در مقطع ابتدایی از طریق بازی

ضرورت توجه به آموزش در مقطع ابتدایی از طریق بازی:

امروزه اهمیت راهبردی «آموزش از طریق بازی» در دوره ابتدایی در کشورهای پیشرو در زمینه آموزش عمومی مورد تاکید است؛ رویکردی که نه‌تنها با ویژگی‌های رشدی کودکان این دوره کاملاً سازگار است، بلکه بر پایه یافته‌های علمیِ روان‌شناسی تربیتی و علوم یادگیری، از مؤثرترین شیوه‌های آموزش عمیق، پایدار و انگیزه‌بخش به شمار می‌آید.کودک در فرایند بازی، صرفاً سرگرم نمی‌شود؛ بلکه در بستر فعالیتی پویا و معنادار، مهارت‌های زبانی، شناختی، اجتماعی، هیجانی و حرکتی خود را توأمان پرورش می‌دهد. بازیِ هدفمند، زمینه‌ای فراهم می‌کند تا دانش‌آموز با اشتیاق و بدون ترس از خطا، مفاهیم درسی را تجربه کند، بیازماید، تحلیل کند و به فهمی عمیق‌تر برسد. چنین رویکردی، یادگیری را از حفظ‌محوری و انفعال، به مشارکت، اکتشاف و خلاقیت سوق می‌دهد.از این‌رو، انتظار می‌رود در سیاست‌گذاری‌های آموزشی، برنامه‌ریزی درسی، توانمندسازی معلمان و طراحی محیط‌های یادگیری، جایگاه آموزش بازی‌محور به‌صورت جدی و نظام‌مند مورد توجه قرار گیرد. ایجاد فرصت برای بازی‌های هدایت‌شده، نقش‌آفرینی، فعالیت‌های حرکتی و بازی‌های فکری می‌تواند به تقویت سواد پایه، حل مسئله، همکاری، خودتنظیمی و علاقه به مدرسه بینجامد؛ اموری که برای تربیت نسل آینده ضرورتی انکارناپذیر است.امید است با حمایت و راهبری سازمان، آموزش و پرورش کشور از ظرفیت ارزشمند بازی به‌عنوان ابزاری علمی، تربیتی و اثرگذار بهره‌مند شود و زمینه‌ای فراهم آید تا مدرسه برای کودکان، هم‌زمان محل یادگیری، رشد و نشاط باشد.

ارائه : مهرداد راهداری 

چگونه آموزه ها را تا حدودی اجرایی کنیم؟

چگونه آموزه ها را تا حدودی اجرایی کنیم؟

تاکید علمای روان شناس این است که دنیا را نه سفید و نه سیاه، بلکه خاکستری ببینیم. می توان گفت نگرش مربیان ممتاز حتی فراتر از نگاه عالم روان شناس است. چرا که شاید و شاید بتوان گفت یک قابلیت منحصر به فرد در هر انسانی هست که می توان از آن به استعداد حسن جویی یاد کرد، که مربیان فرهیخته توسط چنین استعدادی تلاش می کنند، کمتر عیب ها را ببینند و بیشتر حسن ها را در نظر داشته باشند تا سلامت روان خود و دیگران را تامین کنند.اگر در صدد باشیم اصول اساسی سلامت روان را مرور کنیم، اشاره وار می توان گفت:نخست سزاوار است به خود و دیگران احترام بگذاریم.دو دیگر اینکه بپذیریم خود و دیگران، محدودیت هایی داریم.سه دیگر اینکه انسان بودن ما، مساوی است با مسئول بودن ما. به عبارت دیگر هر انسانی هرچقدر در مقابل خود و دیگران و جامعه و به خصوص محیط زیست– این ماده‌ی مقوم زندگی— و نیز در این دوران بس خطیر جامعه‌ی ایران که درگیر جنگ است، بیشتر احساس مسئولیت نماید، به همان میزان به قلمرو انسان بودن بیشتر نزدیک شده است. یادمان باشد که ما قبل از اینکه فرزند پدر و مادر خود باشیم، فرزند جامعه و همچنین مدیون جامعه هستیم حال پرسش اساسی این است که چگونه این اصول و سایر آموزه ها را اجرایی کنیم؟در پاسخ به این پرسش بسیار راهگشا می توان گفت شاید و شاید برگزاری کارگاه های یادگیری گفت و گو به شیوه ای فعال تا حدودی بتواند ما را به عرصه عمل نزدیک کند. چرا که پژوهش های مبحث پویایی گروه در روان شناسی اجتماعی نشان داده است اگر مخاطبان پس از بحث و گفت و شنود– و نه گفت و گفت و گفت– با یکدیگر این اصول و آموزه ها را با اختیار و خرد خود بسازند، بیشتر به انجام آنها متعهد می گردند.دوست دارم در ادامه این یادداشت به برخی از قواعد گفت و گو اشاره کنم.گفتنی است رعایت این قواعد و قواعد دیگری که ذهن شریف شما پردازش خواهد کرد، به شدت نیاز به تمرین مستمر دارد. در غیر این صورت مشق های مشتاق بنده اثربخشی چندانی حتی برای خودم– که جاذبه و نیاز به یادگیری آنها را به شدت احساس و تا حدودی درک کرده ام.–نیز نخواهد داشت.نخست اینکه سزاوار است در هنگام گفت و گو، مخاطب خود را تا آنجایی که امکان دارد، درک کرده و تلاش کنیم فضیلت شنیدن سخن دقیق وی را نصیب خود کنیم. و نیز با توجه به پویایی واقعیت ها تلاش کنیم از افتادن در مهلکه‌ی جزم گرایی، پیشگیری کنیم. شایسته است فراموش نکنیم جزم گرایی ورطه ای است که دردمندانه غالبا گرفتار آن می شویم؛ چرا که ما در دنیای ممکنات زندگی می کنیم و امکان دارد نه تنها از شنیدن دقیق پیام مخاطب خود بی نصیب بمانیم، بلکه برداشت دیگری از سخن مخاطب خود نماییم که با آنچه ذهن او پردازش کرده است، به مثابه دو منحنی متباعد باشند.دو دیگر اینکه در امر خطیر گفت و گو به شدت نیازمندیم خوش بینی انسان شناسانه را با واقع بینی معرفت شناسانه توام کنیم. چرا که اگر به نوع انسان خوش بین نباشیم از یک سو گاه ناخواسته خود را از تجربه های زیسته‌ی دیگران محروم می کنیم، و از سوی دیگر از آنجایی که واقعیت به مثابه منشور دواری است که حتی یک وجه آن را به دشواری می توان مورد بررسی قرار داد، گاه فاصله‌ی خود را از انکشاف معرفت–که سزاوار است از شیئ پنداری معرفت بپرهیزیم.– بیشتر می کنیم.سه دیگر اینکه از آنجایی که تفسیر سخن ما معمولا مواج است، شایسته است تا آنجایی که امکان دارد بدون ابهام و ایهام سخن بگوییم. به قول بالزاک: «بی بزک و بی پیرایه سخن بگوئیم، چنان سخن بگوئیم که حرف ما مفهوم هزاران تن شود، نه تعدادی اندک».گفتنی است در هنگام گفت و گو بهتر است از استناد به سخن دیگران تا آنجایی که امکان دارد، خودداری کنیم تا اذهان بیشتر درگیر شوند و کار اصلی قلمرو فرهنگ بیشتر محقق شود. چرا که کار اصلی عرصه‌ی فرهنگ در کنار الگو سازی، توسعه اندیشه، خردورزی و نماد سازی برای رسیدن به وفاق و فهم مشترک امور است و سزاوار است ما شاگردان علم یادگیری که به حرفه‌ی پر افتخار هم اندیشی با مخاطبان اشتغال داریم، از مسئولیت خطیر خود غفلت نورزیم.
نویسنده : م.ص. ذاکری