ضرورت توجه به آموزش در مقطع ابتدایی از طریق بازی

ضرورت توجه به آموزش در مقطع ابتدایی از طریق بازی:

امروزه اهمیت راهبردی «آموزش از طریق بازی» در دوره ابتدایی در کشورهای پیشرو در زمینه آموزش عمومی مورد تاکید است؛ رویکردی که نه‌تنها با ویژگی‌های رشدی کودکان این دوره کاملاً سازگار است، بلکه بر پایه یافته‌های علمیِ روان‌شناسی تربیتی و علوم یادگیری، از مؤثرترین شیوه‌های آموزش عمیق، پایدار و انگیزه‌بخش به شمار می‌آید.کودک در فرایند بازی، صرفاً سرگرم نمی‌شود؛ بلکه در بستر فعالیتی پویا و معنادار، مهارت‌های زبانی، شناختی، اجتماعی، هیجانی و حرکتی خود را توأمان پرورش می‌دهد. بازیِ هدفمند، زمینه‌ای فراهم می‌کند تا دانش‌آموز با اشتیاق و بدون ترس از خطا، مفاهیم درسی را تجربه کند، بیازماید، تحلیل کند و به فهمی عمیق‌تر برسد. چنین رویکردی، یادگیری را از حفظ‌محوری و انفعال، به مشارکت، اکتشاف و خلاقیت سوق می‌دهد.از این‌رو، انتظار می‌رود در سیاست‌گذاری‌های آموزشی، برنامه‌ریزی درسی، توانمندسازی معلمان و طراحی محیط‌های یادگیری، جایگاه آموزش بازی‌محور به‌صورت جدی و نظام‌مند مورد توجه قرار گیرد. ایجاد فرصت برای بازی‌های هدایت‌شده، نقش‌آفرینی، فعالیت‌های حرکتی و بازی‌های فکری می‌تواند به تقویت سواد پایه، حل مسئله، همکاری، خودتنظیمی و علاقه به مدرسه بینجامد؛ اموری که برای تربیت نسل آینده ضرورتی انکارناپذیر است.امید است با حمایت و راهبری سازمان، آموزش و پرورش کشور از ظرفیت ارزشمند بازی به‌عنوان ابزاری علمی، تربیتی و اثرگذار بهره‌مند شود و زمینه‌ای فراهم آید تا مدرسه برای کودکان، هم‌زمان محل یادگیری، رشد و نشاط باشد.

ارائه : مهرداد راهداری 

چگونه آموزه ها را تا حدودی اجرایی کنیم؟

چگونه آموزه ها را تا حدودی اجرایی کنیم؟

تاکید علمای روان شناس این است که دنیا را نه سفید و نه سیاه، بلکه خاکستری ببینیم. می توان گفت نگرش مربیان ممتاز حتی فراتر از نگاه عالم روان شناس است. چرا که شاید و شاید بتوان گفت یک قابلیت منحصر به فرد در هر انسانی هست که می توان از آن به استعداد حسن جویی یاد کرد، که مربیان فرهیخته توسط چنین استعدادی تلاش می کنند، کمتر عیب ها را ببینند و بیشتر حسن ها را در نظر داشته باشند تا سلامت روان خود و دیگران را تامین کنند.اگر در صدد باشیم اصول اساسی سلامت روان را مرور کنیم، اشاره وار می توان گفت:نخست سزاوار است به خود و دیگران احترام بگذاریم.دو دیگر اینکه بپذیریم خود و دیگران، محدودیت هایی داریم.سه دیگر اینکه انسان بودن ما، مساوی است با مسئول بودن ما. به عبارت دیگر هر انسانی هرچقدر در مقابل خود و دیگران و جامعه و به خصوص محیط زیست– این ماده‌ی مقوم زندگی— و نیز در این دوران بس خطیر جامعه‌ی ایران که درگیر جنگ است، بیشتر احساس مسئولیت نماید، به همان میزان به قلمرو انسان بودن بیشتر نزدیک شده است. یادمان باشد که ما قبل از اینکه فرزند پدر و مادر خود باشیم، فرزند جامعه و همچنین مدیون جامعه هستیم حال پرسش اساسی این است که چگونه این اصول و سایر آموزه ها را اجرایی کنیم؟در پاسخ به این پرسش بسیار راهگشا می توان گفت شاید و شاید برگزاری کارگاه های یادگیری گفت و گو به شیوه ای فعال تا حدودی بتواند ما را به عرصه عمل نزدیک کند. چرا که پژوهش های مبحث پویایی گروه در روان شناسی اجتماعی نشان داده است اگر مخاطبان پس از بحث و گفت و شنود– و نه گفت و گفت و گفت– با یکدیگر این اصول و آموزه ها را با اختیار و خرد خود بسازند، بیشتر به انجام آنها متعهد می گردند.دوست دارم در ادامه این یادداشت به برخی از قواعد گفت و گو اشاره کنم.گفتنی است رعایت این قواعد و قواعد دیگری که ذهن شریف شما پردازش خواهد کرد، به شدت نیاز به تمرین مستمر دارد. در غیر این صورت مشق های مشتاق بنده اثربخشی چندانی حتی برای خودم– که جاذبه و نیاز به یادگیری آنها را به شدت احساس و تا حدودی درک کرده ام.–نیز نخواهد داشت.نخست اینکه سزاوار است در هنگام گفت و گو، مخاطب خود را تا آنجایی که امکان دارد، درک کرده و تلاش کنیم فضیلت شنیدن سخن دقیق وی را نصیب خود کنیم. و نیز با توجه به پویایی واقعیت ها تلاش کنیم از افتادن در مهلکه‌ی جزم گرایی، پیشگیری کنیم. شایسته است فراموش نکنیم جزم گرایی ورطه ای است که دردمندانه غالبا گرفتار آن می شویم؛ چرا که ما در دنیای ممکنات زندگی می کنیم و امکان دارد نه تنها از شنیدن دقیق پیام مخاطب خود بی نصیب بمانیم، بلکه برداشت دیگری از سخن مخاطب خود نماییم که با آنچه ذهن او پردازش کرده است، به مثابه دو منحنی متباعد باشند.دو دیگر اینکه در امر خطیر گفت و گو به شدت نیازمندیم خوش بینی انسان شناسانه را با واقع بینی معرفت شناسانه توام کنیم. چرا که اگر به نوع انسان خوش بین نباشیم از یک سو گاه ناخواسته خود را از تجربه های زیسته‌ی دیگران محروم می کنیم، و از سوی دیگر از آنجایی که واقعیت به مثابه منشور دواری است که حتی یک وجه آن را به دشواری می توان مورد بررسی قرار داد، گاه فاصله‌ی خود را از انکشاف معرفت–که سزاوار است از شیئ پنداری معرفت بپرهیزیم.– بیشتر می کنیم.سه دیگر اینکه از آنجایی که تفسیر سخن ما معمولا مواج است، شایسته است تا آنجایی که امکان دارد بدون ابهام و ایهام سخن بگوییم. به قول بالزاک: «بی بزک و بی پیرایه سخن بگوئیم، چنان سخن بگوئیم که حرف ما مفهوم هزاران تن شود، نه تعدادی اندک».گفتنی است در هنگام گفت و گو بهتر است از استناد به سخن دیگران تا آنجایی که امکان دارد، خودداری کنیم تا اذهان بیشتر درگیر شوند و کار اصلی قلمرو فرهنگ بیشتر محقق شود. چرا که کار اصلی عرصه‌ی فرهنگ در کنار الگو سازی، توسعه اندیشه، خردورزی و نماد سازی برای رسیدن به وفاق و فهم مشترک امور است و سزاوار است ما شاگردان علم یادگیری که به حرفه‌ی پر افتخار هم اندیشی با مخاطبان اشتغال داریم، از مسئولیت خطیر خود غفلت نورزیم.
نویسنده : م.ص. ذاکری