مقاله اجتماعی: رقص سلول‌ها در آینه تربیت؛  وقتی میکروسکوپ عدسی نگاه انسان می‌شود.

مقاله اجتماعی

رقص سلول‌ها در آینه تربیت؛  وقتی میکروسکوپ عدسی نگاه انسان می‌شود.

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

نگاه کردن به جهان از پشت عدسی‌های دقیق میکروسکوپ، برای او تنها یک تجربه علمی در آزمایشگاه نبود؛ بلکه سنگ‌بنای زیست‌جهان فکری و الگوی حکمرانی آموزشی‌اش شد. فاطمه سادات نبی‌پور، شاعر, نویسنده, پژوهشگر و مدیری باسابقه ۳۲ ساله‌ در آموزش و پرورش زیست‌شناسی سلولی و مولکولی را نه‌فقط به عنوان یک رشته تحصیلی، بلکه به عنوان «روش تفکر» به ساحات معلمی و مدیریت مدرسه، تربیت نخبگان سمپاد و روان‌شناسی آموزش وارد کرده است.

او که از نخستین پیشگامان ایدهٔ به‌کارگیری هوش مصنوعی و شبیه‌سازی‌های دیجیتال در آموزش زیست‌شناسی و صاحب نوآوری بی‌بدیل ثبت عکس‌های میکروسکوپی بر فراز برگه و کارآفرینی و تولید قارچ در مدرسه است، مدرسه را نه یک سازه اداری، بلکه یک «سیستم زنده و پویا» می‌بیند که در آن هیچ افت تحصیلی یا چالش رفتاری، بدون ریشه‌یابی دقیق و زیست‌شناختی قضاوت نمی‌شود. هم‌شهری خیام و جرعه‌نوش مکتب معرفتی عطار و مولانا، در این گفتگوی عمیق و خواندنی، از ۳۲ سال زیستِ آموزشی، لزوم پیوند فناوری با اخلاق، تربیت نخبگان متواضع و نگرش رادیکالش به حفاظت از محیط زیست می‌گوید؛ نگرشی که آموزش را از سطح «دانستن» به مقام «زیستن» ارتقا می‌دهد.

از سلول تا مدرسه؛ مدیریت برپایه زیست‌شناسی

شما از زیست‌شناسی سلولی و مولکولی عبور کرده‌اید؛ چطور نگاهِ دقیق و میکروسکوپی شما به سلول، بر نگاه  کلان شما به مدیریت یک مدرسه و تربیت یک دانش‌آموز اثر گذاشته است؟

تحصیل در رشته زیست‌شناسی سلولی و مولکولی، بیش از آنکه صرفاً اطلاعات علمی به من بیاموزد، «روش تفکر» را به من آموزش داد. در این رشته انسان می‌آموزد که هیچ پدیده‌ای را سطحی قضاوت نکند و بداند برای هر اتفاقی علتی وجود دارد؛ حتی کوچک‌ترین اتفاقات در یک سلول — مانند جابه‌جایی یک مولکول از سمتی به سمت دیگر — نیازمند برنامه‌ریزی، مدارک، دلایل و عوامل گوناگون است. برای درک این فرایندها باید با مشاهده دقیق، جمع‌آوری شواهد، تحلیل و پژوهش پیش رفت. این نگاه به من آموخت که در زندگی روزمره نیز نباید دچار قضاوت شتاب‌زده شد، بلکه باید مسائل را بسیار عمیق تحلیل و پیگیری کرد.

پایان‌نامه کارشناسی ارشد من نیز این نگاه پژوهش‌محور را تقویت کرد. در پژوهش یاد می‌گیریم ابتدا سوال را به درستی مطرح کنیم، سپس بر اساس آن فرضیه‌سازی کرده، داده‌ها را جمع‌آوری و در نهایت نتایج را تحلیل کنیم. هنگامی که همه داده‌ها بر اساس شواهد بررسی شوند، می‌توان تصمیمی دقیق گرفت؛ نه بر پایه حدس و احساسات شخصی.

زمان ورود به حوزه آموزش و مدیریت مدرسه، همین شیوه تفکر را همراه خود داشتم. اگر دانش‌آموزی دچار افت تحصیلی می‌شد یا معلمی با چالش روبرو می‌گشت — چه در برخورد و ارتباط با بچه‌ها و چه در مشکلات مربوط به تدریس و کار خود — هرگز به نشانه‌های ظاهری اکتفا نمی‌کردم؛ بلکه تلاش می‌کردم ریشه‌های اصلی مسئله را پیدا کنم. بررسی می‌کردم که آیا مشکل از روش تدریس است، از شرایط خانواده ناشی می‌شود، به انگیزه دانش‌آموز مربوط است یا به فضای مدرسه اختصاص دارد. این نگاه ریشه‌ای باعث می‌شد تصمیمات دقیق‌تر و اثربخش‌تری گرفته شود تا نه معلم تحت فشار قرار گیرد و نه در حق دانش‌آموز اجحافی صورت گیرد.

از نظر من، مدرسه بسیار شبیه به یک موجود زنده است و چه بسا پیچیده‌تر از آن. همان‌طور که در بدن انسان سلامت یک سلول به عملکرد سایر سلول‌ها وابسته است و بر یکدیگر اثر می‌گذارند، در مدرسه نیز موفقیت یک دانش‌آموز به تعامل خانواده، مدیر، معلمان، مشاور، فضای آموزشی و حتی سایر دانش‌آموزان بستگی دارد. اگر یکی از این اجزا دچار مشکل شود، کل سیستم تحت تاثیر قرار گرفته و به هم می‌ریزد.

برای نمونه، گاهی دانش‌آموزی ممکن است به دلیل چالش با سایر هم‌کلاسی‌ها نتواند به خوبی درس بخواند؛ این موضوعی بسیار حساس است. یا گاهی دانش‌آموز قادر به برقرار کردن ارتباط با معلم نیست یا مشکلات خانوادگی مانع از دستیابی او به موفقیت انتظاررفته می‌شود. تمام این موارد باید بسیار ظریف و موشکافانه بررسی شوند تا مشکلات بچه‌ها حل گردد.

زیست‌شناسی به من آموخت که در طبیعت، هیچ پدیده‌ای مجزا از محیط خود معنا ندارد. همین نگاه در مدیریت مدرسه نیز کاربرد دارد. نباید دانش‌آموز را صرفاً در یک نمره یا پرونده آموزشی خلاصه کرد؛ او انسانی است که تحت تاثیر خانواده، فرهنگ، شرایط اقتصادی، احساسات و روابط اجتماعی رشد می‌کند. اگر بخواهیم او را فقط با یک نمره قضاوت کنیم، در حق او ظلم بزرگی کرده‌ایم.

من تلاش می‌کردم دانش‌آموزان را از ابعاد گوناگون ببینم؛ از جمله خلاقیت‌های هنری، علایق ورزشی، رفتار و مسئولیت‌پذیری اجتماعی و سایر ویژگی‌ها. تشویق آن‌ها نیز بر همین اساس انجام می‌شد و درس تنها ملاک سنجش ارزش دانش‌آموز نبود و اینکه فرد مورد قضاوت واقع نمی‌شود بلکه عمل وی مورد قضاوت واقع می‌گردد.

اعتقاد دارم پژوهش فقط منحصر به آزمایشگاه نیست؛ یک مدیر آموزشی نیز باید خود پژوهش‌گر باشد. در مدرسه هر روز فرصتی برای مشاهده، تحلیل، یادگیری و اصلاح وجود دارد و اگر مدیر از این فرصت‌ها استفاده نکند، امکان بهبود وضعیت مدرسه خود را از دست می‌دهد.

زیست‌شناسی به من یاد داد که نباید در مواجهه با مسائل پیچیده دچار شتاب‌زدگی شد و قضاوت‌های سطحی داشت، بلکه برای اداره یک مدرسه خوب باید عمیق نگاه کرد، دقیق اندیشید و بر اساس شواهد تصمیم گرفت. همچنین نباید انتظار داشت همه مدرسه‌ها، بچه‌ها یا تصمیمات مدیران کاملاً شبیه به هم باشند. تصمیم‌گیری‌ها باید بر اساس شرایط بومی مدرسه، جامعه هدف، قشر و تیپ دانش‌آموزان، امکانات موجود و وضعیت خانواده‌ها صورت گیرد. اگر مدیری بخواهد تصمیمات خود را صرفاً طبق بخشنامه‌ها و کاملاً مشابه سایر مدیران اتخاذ کند، هم به خود و هم به دانش‌آموزان ظلم کرده و نتیجه مطلوبی نخواهد گرفت.

اگر بخواهم این تجربیات را در یک جمله خلاصه کنم: زیست‌شناسی به من آموخت که پشت هر نشانه و معلولی، علت‌هایی نهفته است که باید آن‌ها را جستجو و بررسی کنم و مدیریت آموزشی این فرصت را به من داد تا این نگاه علمی را از سطح کلاس درس به سمت کل مدرسه و کل انسان‌ها در یک جامعه کوچک ببرم، و بعد بتوانم آن را در سطح جامعه گسترش دهم و حتی در حوزه جامعه‌شناسی نیز درک و حرکت موفقی داشته باشم.

هوش مصنوعی جای معلم را نمی‌گیر

هوش مصنوعی و زیست‌شناسی

هوش مصنوعی در آموزش زیست‌شناسی چه فرصت‌هایی برای شخصی‌سازی یادگیری ایجاد می‌کند و از نظرشما، کدام بخش از تدریس زیست‌شناسی هرگز جایگزین‌پذیر نخواهد بود؟

معتقدم یکی از مهم‌ترین وظایف معلم و مدیر آموزشی این است که همیشه چند قدم جلوتر از تغییرات حرکت کند. آموزش و پرورش نهادی است که آینده یک جامعه را می‌سازد؛ بنابراین اگر معلم و مدیر از تحولات علمی و فناوری عقب بمانند، در واقع آینده جامعه را به گذشته گره زده‌اند و این مسئله باعث کند شدن حرکت جامعه به سمت جلو می‌شود.

به همین دلیل، سال‌ها پیش زمانی که هنوز هوش مصنوعی به شکل امروزی اصلاً شناخته‌شده نبود و وجود نداشت—یعنی اینترنت وجود داشت، اما فقط در حد اطلاعاتی بود که شاید به صورت مقاله در کتاب‌ها درباره هوش مصنوعی می‌خواندیم—من به شدت روی همین قضیه هوش مصنوعی مطالعه کردم. این مطالعه آن‌قدر به من کمک کرد که حتی پیشنهادات مختلفی در مقالاتم داشتم؛ مثلاً استفاده از هوش مصنوعی در تشریح حیوانات. ما در زیست‌شناسی بخشی به نام تشریح داریم و حیوانات را تشریح می‌کنیم. با اینکه من جزء معلم‌هایی بودم که بسیار شجاعانه می‌توانستم این کار را انجام دهم، اما دلم می‌سوخت که چرا باید همیشه موش‌ها، قورباغه‌ها یا پرندگان را بکشیم و تشریح کنیم. این موضوع من را اذیت می‌کرد، چون حامی محیط‌زیست هم بودم و موجودات زنده را خیلی دوست داشتم و نمی‌دانستم چطور میان این مسائل در ذهن خود تعادل برقرار کنم. سپس دیدم چقدر خوب است اگر بتوانیم از هوش مصنوعی استفاده کنیم و به صورت مجازی تشریح موجودات زنده را برای دانش‌آموزان داشته باشیم. آن زمان مقالات من بیشتر در این زمینه بود.

نتیجه مطالعه و باور من این بود که ما باید هرچه زودتر به سمت درک این علم حرکت کنیم؛ در حالی که می‌دیدم هیچ‌کس از هوش مصنوعی اطلاعی ندارد. آن موقع با خودم می‌گفتم باید شروع کنند و این را در مدارس، حتی به معلم‌ها، تدریس کنند.

به نظر من «یادگیری مادام‌العمر» باید بخشی از هویت حرفه‌ای یک معلم یا مدیر باشد. همان‌طور که باید دانش‌آموزان را طوری بار بیاوریم که یادگیرنده باشند، خود ما—یعنی معلم و مدیر—هم باید دائماً در حال یادگیری باشیم؛ چراکه نسل امروز با دنیایی روبرو است که سرعت تغییرات در آن بسیار زیاد است و اگر معلم دو یا سه هفته مطالعه نکند، احساس می‌کند از دیگران عقب افتاده است.

در آموزش زیست‌شناسی، هوش مصنوعی فرصت‌های بسیار ارزشمندی ایجاد می‌کند؛ مثلاً امکان شخصی‌سازی یادگیری را فراهم می‌کند. هر دانش‌آموز به دلیل تفاوت در سبک یادگیری، علاقه‌ها و نقاط ضعف و قوت، می‌تواند با کمک هوش مصنوعی درسی مثل زیست‌شناسی، فیزیک یا شیمی را بهتر یاد بگیرد. تصاویر، انیمیشن‌ها و بازی‌هایی که در این زمینه ساخته می‌شود، به بچه‌ها با انواع استعدادها و خلاقیت‌ها کمک می‌کند تا علم را بهتر فرا بگیرند. ما می‌دانیم دانش‌آموزان از نظر یادگیری متفاوت‌اند؛ برخی دیداری، برخی شنیداری و برخی نیازمند نوشتن هستند. من در مقالات و مطالعاتم پیشنهاد کردم که هوش مصنوعی می‌تواند در یادگیری علم زیست‌شناسی—به‌ویژه در بخش‌های ژنتیک، گیاه‌شناسی و جانورشناسی—تأثیرات بسیار خوبی داشته باشد.

همچنین هوش مصنوعی می‌تواند مفاهیم پیچیده را با شبیه‌سازی ساده کند. امروز آزمایشگاه‌های سه‌بعدی، ساختار سه‌بعدی DNA یا عملکرد آنزیم‌ها—که مبحثی بسیار دشوار در زیست‌شناسی بود—به کمک انیمیشن‌ها و بازی‌های هوش مصنوعی، بسیار زیبا و راحت به دانش‌آموزان تفهیم می‌شود.

در کنار تمام این فرصت‌ها، معتقدم بخش مهمی از آموزش هرگز قابل جایگزینی نیست و آن «رابطه انسانی میان معلم و دانش‌آموز» است. این رابطه قابل حذف نیست و نباید گفت چون هوش مصنوعی و اطلاعات اینترنتی وجود دارد، دیگر نیازی به معلم نداریم. رابطه انسانی معلم و دانش‌آموز با هیچ هوش مصنوعی جایگزین نخواهد شد.

از طرف دیگر، هوش مصنوعی می‌تواند اطلاعات ارائه دهد، اما نمی‌تواند الهام‌بخش باشد؛ این نقش نتیجه حضور معلم است. هوش مصنوعی می‌تواند پاسخ دهد، اما نمی‌تواند عشق به یادگیری را در قلب دانش‌آموز روشن کند. نمی‌تواند با نگاه، لبخند، همدلی، تشویق به‌موقع، اعتمادسازی، الگوسازی اخلاقی و درک شرایط روحی، شخصیت یک کودک یا نوجوان را شکل دهد.

اینجاست که حضور معلم بسیار مؤثر است. به اعتقاد من، آینده آموزش رقابت میان معلم و هوش مصنوعی نیست، بلکه همکاری میان آن‌هاست. معلم‌ها باید یاد بگیرند که چگونه از هوش مصنوعی استفاده کنند. اگر معلمی این کار را نکند، بخشی از ظرفیت آموزشی خود را از دست می‌دهد. با این حال، هوش مصنوعی بدون حضور معلمی آگاه، اخلاق‌مدار و الهام‌بخش هرگز نمی‌تواند کار معلم را به تمامی انجام دهد و انسان‌هایی مسئول، خلاق و متفکر تربیت کند. معلمی که به سلاح هوش مصنوعی مجهز شود و توانمندی‌های آن را به کار گیرد، بسیار توانمندتر و قوی‌تر می‌تواند اهداف آموزش و پرورش را پیش ببرد.

در مورد نشریات الکترونیکی، وبلاگ‌ها و رسانه‌های دیجیتال نیز نگاه من این است که همه این‌ها ابزار هستند؛ نه صرفاً وسیله انتقال خبر، بلکه ابزارهایی برای شکل‌گیری یک «جامعه یادگیرنده». در گذشته یادگیری محدود به کلاس درس بود و اطلاعات زیادی در جامعه، کتاب‌ها یا مجلات وجود نداشت. اما امروز هر معلم، دانش‌آموز یا پژوهشگری می‌تواند با یک کلیک اطلاعات زیادی به دست آورد و حتی خودش تولید دانش کند.

وبلاگ‌های آموزشی، نشریات الکترونیکی و شبکه‌های علمی می‌توانند تجربه‌های موفق، ایده‌های نو، نقدهای سازنده و یافته‌های پژوهشی را به سرعت در اختیار دیگران قرار دهند. این یعنی یادگیری از حالت فردی خارج شده و به یک فرایند جمعی تبدیل می‌شود.

به نظر من جامعه یادگیرنده جامعه‌ای است که اعضای آن فقط مصرف‌کننده دانش نباشند. نباید به دانش‌آموز بگوییم فقط در اینترنت جستجو کند و اطلاعات بیاورد، بلکه باید به او یاد بدهیم که تولیدکننده دانش باشد و آن را به اشتراک بگذارد. فناوری‌های دیجیتال این امکان را فراهم کرده‌اند که یادگیری از دیوارهای مدرسه فراتر رفته و به یک فرهنگ عمومی تبدیل شود. ما نیز در آموزش و پرورش باید این مسیر را دنبال کنیم تا بچه‌ها با تولید محتوا، تجربیات و آموخته‌های خود را به دیگران یاد بدهند.

در خلاصه باید بگویم: هوش مصنوعی آینده آموزش را متحول خواهد کرد، اما این آینده را نه هوش مصنوعی، بلکه معلمانی خواهند ساخت که یادگیری را متوقف نمی‌کنند و از فناوری برای انسانی‌تر کردن آموزش و مدرسه استفاده می‌کنند. ما در کشورمان به چنین معلمان الهام‌بخش و تاثیرگذاری بسیار نیاز داریم.

آموزش برای زیستن

شما در آثار خود به سبک زندگی پیامبر (ص) و محیط زیست اشاره کرده‌اید؛ چگونه می‌توان مفاهیم علمی حفاظت از محیط زیست را با ارزش‌های اخلاقی و دینی در دل دانش‌آموزان ایرانی نهادینه کرد؟

همیشه معتقد بوده‌ام آموزش محیط‌ زیست با سخنرانی، حفظ کردن مطالب درسی و این‌گونه چیزها ماندگار نمی‌شود.

حتی خودم وقتی بچه بودم، یادم هست که همیشه تلاش می‌کردم زباله‌ها را از هم جدا کنم. جالب است که خیلی وقت‌ها اطرافیان به من می‌خندیدند. حالا شاید ذاتاً این حس در من وجود داشت و احساس می‌کردم وقتی زباله‌ها با هم مخلوط می‌شوند، دیگر نمی‌توان از آن‌ها درست و به‌موقع استفاده کرد.

اگر می‌خواهیم دانش‌آموز در بزرگسالی نسبت به طبیعت احساس مسئولیت کند، باید از همان دوران کودکی این مسئله را به او یاد بدهیم؛ چون بچه‌ها ذوق این کار را دارند. همان‌طور که از خودم یادم می‌آید، احساس می‌کنم همهٔ بچه‌ها این‌گونه هستند و دوست دارند با طبیعت دوست باشند.

در دوران مدرسه باید دانش‌آموز را طوری هدایت کنیم که یک رابطهٔ عاطفی با طبیعت داشته باشد و برقرار کند. انسان از چیزهایی محافظت می‌کند که دوستشان دارد و این دوست داشتن باعث می‌شود بچه‌ها از طبیعت حفاظت کنند. به‌خاطر آن تجربه، لمس کردن و دیدن طبیعت، ما باید آن عشق و علاقه به طبیعت را در درون بچه زنده کنیم و زنده نگه داریم.

به همین دلیل، در دورانی که معلم یا مدیر مدرسه بودم، تلاش می‌کردم آموزش محیط‌ زیست را از کلاس به فضای واقعی زندگی بچه‌ها ببرم. مثلاً به بچه‌ها می‌گفتم: «بچه‌ها! سعی کنید کاغذهای خانه را جمع کنید.» آخر هفته این‌ها را به مدرسه می‌آوردند و ما آن‌ها را وزن می‌کردیم تا ببینیم مقدارش چقدر است. بررسی می‌کردیم تا ببینیم وقتی این کاغذها زیاد شد، می‌توانیم آن‌ها را برای بازیافت به شهرداری بدهیم و کارهای مختلفی روی آن‌ها انجام دهیم.

پروژه‌های عملی متعددی با دانش‌آموزان اجرا کردیم؛ چه متوسطهٔ یک و چه متوسطهٔ دو. خیلی جالب بود که خانواده‌هایشان هم با من همکاری می‌کردند. آن‌ها خودشان آزمایش‌هایی خلق می‌کردند و می‌آمدند همکاری می‌کردند. مثلاً یادم هست وقتی این پروژهٔ جمع‌آوری کاغذ و تفکیک زباله را انجام می‌دادیم، بچه‌ها در ایام ماه محرم به من گفتند در منطقهٔ خودشان پلاستیک‌های زباله برده بودند و وقتی مردم از جاهای مختلف نذری می‌گرفتند، ظروف نذری را از آن‌ها می‌گرفتند و داخل پلاستیک می‌ریختند تا مردم آن‌ها را روی زمین نریزند و با زباله‌های دیگر مخلوط نکنند. این برای من واقعاً نشاط‌آور بود و احساس می‌کردم چقدر خانواده‌های ما منتظر چنین رویدادهایی از طرف مدرسه هستند.

پروژه‌های استفاده از زباله‌های بازیافتی در تهیه وسایل مورد استفاده مثل ساخت گلدان از شیشه‌ها و صندلی از بطری های آب در مدرسه.

یکی دیگر از تجربه‌هایی که باز برای من خیلی لذت‌بخش بود و می‌دیدم بچه‌ها چقدر با علاقه روی آن کار می‌کنند، اجرای پروژهٔ «عکاسی طبیعی بدون مواد شیمیایی» بود. در این پروژه — که مقاله‌اش هم در مجلهٔ «رشد» چاپ شد و من آن را با همکاری بچه‌ها نوشتم و اسامی دانش‌آموزان هم در آن مقاله هست — ما آمدیم از خودِ حرکتِ اندامک‌ها در سلول‌های گیاهی، تصاویری را بر روی برگ‌های گیاهان ثبت کردیم.

این واقعاً تجربهٔ بسیار زیبایی بود؛ حتی برای خود من. آن روزی که تصویر را در برگ دیدیم، بچه‌ها چقدر ذوق کردند و چقدر برایشان الهام‌بخش بود! برای خود من هم جالب بود که توانستیم چنین کاری انجام دهیم. فکر می‌کنم تنها گروهی هستیم که حداقل در ایران این کار را انجام داده‌ایم و فکر نمی‌کنم تا به حال معلم زیست‌شناسی دیگری چنین تجربه‌ای داشته باشد.

همچنین در رابطه با زیست‌شناسی و معنویت، اگر بخواهم صحبت کنم، باور من این است که حفاظت از محیط‌ زیست فقط یک وظیفهٔ علمی نیست. اگر واقعاً به اخلاق و حتی دین و مذهب ورود کنیم، می‌بینیم که فرقی نمی‌کند؛ در تمام مذاهب و ادیان، آموزه‌ها ما را به سمت حفاظت از طبیعت حرکت داده‌اند. شما اگر به زندگی سرخ‌پوستان آمریکا، دین مسیحیت، بودیسم یا هر آیین دیگری نگاه کنید و همچنین در اسلام هم همین‌طور است؛ وقتی ما بررسی کردیم، دیدیم چقدر در مورد کاشت درخت، مهربانی با حیوانات، پاکیزگی محیط‌ زیست و… سفارش‌های زیادی داریم.

این باعث می‌شد که من حتی در جاهایی اشاراتی به این قضایا بکنم. مخصوصاً بعد از اینکه آن مقاله را نوشتم، خودم بیشتر تشویق شدم که در جاهایی برای تشویق بعضی از بچه‌ها از این نکات مهم استفاده کنم.

به نظر من، بهترین روشی که می‌شود ارزش‌ها را نهادینه کرد، الگو بودن خودِ معلم است. ببینید، من فکر می‌کنم پرچالش‌ترین شغل در کل دنیا معلمی است؛ به شرطی که بخواهید یک معلم واقعی باشید. به‌خاطر اینکه وقتی به دانش‌آموز چیزی می‌گویید، اگر خودتان آن را انجام ندهید، یک ناهماهنگی شناختی در ذهن خودتان ایجاد می‌شود. یعنی وقتی به بچه‌ها می‌گویم: «بچه‌ها! نباید زباله‌ها را مخلوط کنید»، اگر خودم وقتی به خانه می‌روم این کار را بکنم، به شدت در ذهنم ناهماهنگی ایجاد می‌شود و شروع به ملامت کردن خودم می‌کنم.

بنابراین، معلم واقعاً باید بسیار قدرتمند باشد و خودش اول الگو باشد. یعنی اگر هر کاری می‌خواهد بکند، قاعدتاً باید خودش در آن کار پیش‌قدم بشود. اگر دانش‌آموز ببیند معلم خودش در مصرف آب صرفه‌جویی می‌کند، زباله را تفکیک می‌کند، به فضای سبز احترام می‌گذارد و دربارهٔ طبیعت با عشق صحبت می‌کند، این رفتارها خیلی بیشتر از کتاب می‌تواند روی دانش‌آموز اثر بگذارد و او را به این سمت حرکت دهد. بنابراین، الگوبودن معلم بسیار مهم است و ما واقعاً باید چنین معلم‌هایی را روی سرمان بگذاریم و در آموزش‌وپرورش حفظشان کنیم.

من حتی در مورد «فرهنگ آب» هم در آن زمان مقاله‌ای نوشتم؛ اینکه چطور واقعاً می‌توانیم به بچه‌ها آموزش دهیم که چگونه باید آب را مصرف کنند، این چرخهٔ آب به چه صورت است، خودشان این چرخه و اقلیم کشورشان را بررسی کنند و بدانند که کشور ما کشوری کم‌آب است و ما چطور باید آن را حفظ کنیم.

در پروژه‌های مدرسه برای کاهش مصرف، بچه‌ها مشارکت می‌کردند، نتیجهٔ رفتار خودشان را بررسی می‌کردند و بعد روی نتایج کار می‌کردند. مثلاً فرض کنید به بچه می‌گفتیم: «بچه‌ها! وقتی می‌روید آب بخورید یا دست و صورتتان را بشویید، آن آب اضافه‌ای را که از صورت یا دستتان می‌ریزد و صابون و این چیزها در آن نیست داخل ظرفی بریزید و گل‌ها را آب بدهید».

بچه‌ها وقتی چنین چیزی را می‌شنیدند، برایشان جالب بود که: «عه! خب می‌شود واقعاً این کار را کرد؟» و این باعث می‌شد خود آن‌ها هم نظرات جالب دیگری بدهند. مثلاً به من می‌گفتند: «خانم! ما می‌توانیم آب بارانی را که از ناودان ها می‌آید، به روش‌هایی تصفیه کنیم و بعد مورد استفاده قرار دهیم.» که برای خود من هم خیلی جالب بود.

من واقعاً همیشه سعی کرده‌ام آموزش را از «دانستن» به «زیستن» تبدیل کنم و معتقدم آن چیزی که آیندهٔ محیط‌ زیست را نجات می‌دهد، انباشتن اطلاعات نیست؛ بلکه ما باید بتوانیم تغییر نگرش و رفتار را در جامعه و در بچه‌های خودمان (نسل آینده) ایجاد کنیم تا بتواند یک توسعهٔ پایدار در کشور ایجاد کند.

و اگر بخواهم در مورد هنر صحبت کنم، اعتقاد دارم که هنر و علم، دو زبان متفاوت برای بیان یک حقیقت هستند. علم، طبیعت را توضیح می‌دهد و آن را تشریح می‌کند، و هنر، زیباییِ آن را به انسان نشان می‌دهد. وقتی این دو کنار هم قرار بگیرند، به نظر من یادگیری بسیار عمیق‌تر، خلاقانه‌تر و ماندگارتر می‌شود.

این هم واقعاً لطف خداوند بود و بسیار سپاسگزارم از خداوند که این خلاقیت را به من داد.

نقاشی من خوب بود و می‌آمدم تصاویر کتاب را — مثلاً وقتی می‌خواستم قلب، هرکدام از اعضای بدن یا گیاهان را درس بدهم — خیلی عاشقانه و باحوصله روی تخته می‌کشیدم؛ با گچ‌های مختلف و بعدتر که وایت‌برد آمد، با ماژیک‌های رنگی مختلف.

بچه‌ها واقعاً ذوق می‌کردند! یعنی آن‌قدر برایشان این مسئله جالب بود که می‌گفتند: «خانم! دلمان نمی‌آید پاک کنیم. شما چقدر قشنگ این‌ها را کشیده‌اید!» و برایشان خیلی جالب بود. حتی بعضی وقت‌ها عکس می‌گرفتند و می‌گفتند: «خانم! ما می‌خواهیم دوربین بیاوریم عکس بگیریم».

این نشان می‌دهد چقدر هنر می‌تواند به یادگیری بچه‌ها کمک کند، ذوق آن‌ها را تشدید کند، آن‌ها را به ذوق بیاورد، خوشحال‌شان کند و باعث شود با یک رضایت خاصی به آن درس گوش دهند. حالا فرض کنید یک معلم بی‌حوصله چهار تا خط هم پای تخته بکشد و بخواهد درس بدهد؛ قاعدتاً بچه‌ها خیلی بی‌حوصله و بی‌میل به آن درس گوش می‌دهند و فکر نمی‌کنم اصلاً نتیجه‌ای هم داشته باشد‌.

اگر بخواهم دیدگاهم را خلاصه‌تر بگویم، می‌توانم این‌طور بگویم که هدف من همیشه این بوده که دانش‌آموز فقط زیست‌شناسی را «یاد نگیرد»، بلکه یاد بگیرد چطور با طبیعت «زندگی کند»، آن را دوست داشته باشد و خودش را در برابر طبیعت مسئول بداند. واقعاً این تلاش من بود که حتی بچه‌ها در مقابل یک سلول بدن خودشان مسئول باشند، دوستش داشته باشند و عاشقانه با آن رفتار کنند.

فراتر از برچسب نخبه؛ پرورش انسان توانمند در مدارس سمپاد محور

مدیریت مدارس سمپاد (فرزانگان) با مدارس دولتی، چالش‌های مدیریتی و روانی متفاوتی دارد. در برخورد با دانش‌آموزان سمپادی، تعادل میان «تحصیلات علمی» و «رشد شخصیتی» چگونه برقرار می‌شود؟

تجربه من از مدیریت هم در مدارس عادی و هم در مدارس سمپاد نشان می‌دهد که مهم‌ترین تفاوت مدارس سمپاد و دولتی، میزان هوش دانش‌آموزان نیست؛ بلکه تفاوت در میزان انگیزه، پشتکار، عادت به مطالعه و از همه مهم‌تر، نوع حمایت خانواده‌هاست.

در واقع ما این ویژگی‌ها را در مدارس سمپاد بیشتر می‌بینیم. دانش‌آموزان این مدارس به دلیل نوع تربیت، رفتارهای مشابه خانوادگی (داشتن خواهر و برادرهای مشابه یا قرار گرفتن در خانواده‌های با پشتکار و اهل مطالعه) انگیزه و پشتکار بیشتری دارند و با چنین الگویی رشد کرده‌اند. همچنین از حمایت خانواده‌ها برخوردارند؛ اگرچه گاهی این حمایت‌ها بیش از حدِ نیاز شده و حالت آسیب‌زا به خود می‌گیرد.

من معتقدم موفقیت بیش از آنکه حاصل استعداد ذاتی باشد، نتیجه تلاش مستمر و ادامه‌دار، انگیزه، نظم و فراهم کردن فرصت‌های آموزشی مناسب است. برای مثال، ممکن است دانش‌آموزی در سیستان و بلوچستان تمامی این استعدادها، پشتکار و انگیزه را داشته باشد، اما شرایط و فرصت مناسب برای او فراهم نشده باشد که این خود نوعی ناعدالتی محسوب می‌شود.

به همین دلیل، من نسبت به به‌کارگیری واژه «نخبه» بسیار با احتیاط رفتار می‌کنم. اطلاق این برچسب به دانش‌آموز، بار معنایی سنگینی به همراه دارد و سبب می‌شود فرد تصور کند ارزشش صرفاً به دلیل هوش ذاتی اوست. در نتیجه، هنگام مواجهه با شکست، احساس بی‌ارزشی کرده و بسیار آسیب‌پذیر می‌شود. اما اگر به دانش‌آموزان یاد دهیم که موفقیت حاصل تلاش، یادگیری مستمر، نظم و پشتکار است، آن‌ها درمی‌یابند که حتی با وجود شکست‌های متعدد نیز می‌توان به موفقیت دست یافت.

در مدیریت مدرسه سمپاد، همواره تلاش می‌کردم میان پیشرفت علمی و رشد شخصیت دانش‌آموزان رابطه ایجاد کنم. تاکید ویژه‌ای روی اخلاق داشتم؛ زیرا اگر دانش‌آموزی از نظر علمی ممتاز باشد اما مهارت‌های کار گروهی، مسئولیت‌پذیری، همدلی، درک متقابل، تاب‌آوری و مدیریت هیجان را فرا نگرفته باشد، در آینده دچار چالش‌های جدی خواهد شد.

همچنین تلاش می‌کردم مشکلات مدرسه با مشارکت خودِ دانش‌آموزان حل شود. مدرسه ما تازه‌تأسیس و ساختمان آن بسیار کهنه و قدیمی بود؛ اما ما با کمک بچه‌ها مدرسه را ساختیم. متأسفانه برخی والدین تصور می‌کردند باید مدرسه‌ای بسیار عالی، شیک و مرتب در اختیار دانش‌آموزان سمپاد قرار گیرد، اما اعتقاد من این بود که خودمان باید مدرسه را بسازیم، آن را زیبا کنیم و با خلاقیت، هنر و تفکر خود به آن روح ببخشیم.

رسالت مدرسه صرفاً تربیت افراد موفقی نیست که در آزمون‌ها نمرات عالی کسب می‌کنند و برتر می‌شوند. مدرسه باید انسان‌هایی تربیت کند که برای زندگی توانمند باشند و در مواجهه با مشکلات، راهکارهای خلاقانه ارائه دهند.

من به عدالت آموزشی اعتقاد راسخ دارم. هر کودکی، صرف‌نظر از محل زندگی و وضعیت اقتصادی خانواده‌اش، باید به آموزش باکیفیت دسترسی داشته باشد. هرچه کیفیت مدارس عمومی و دولتی بالاتر برود، امکان شکوفایی استعدادهای متنوع‌تری در سراسر کشور فراهم می‌شود. در حال حاضر استعدادهای بسیاری داریم که شرایط لازم برای شکوفایی آن‌ها مهیا نیست. از نگاه من، سیاست‌های آموزشی باید به سمت کاهش شکاف کیفی میان مدارس (به‌ویژه میان مدارس دولتی عادی و مدارس سمپاد یا دولتی خاص) حرکت کنند تا زمینه رشد برای تمامی استعدادها در هر نقطه از کشور فراهم شود.

یکی از بزرگ‌ترین شکاف‌های نظام آموزشی امروز، فاصله میان «محفوظات درسی» و «مهارت‌های مورد نیاز زندگی» است. دانش‌آموزان مدام به سمت حفظ کردن مطالب برای امتحانات سوق داده می‌شوند، در حالی که از مهارت‌های حیاتی محروم می‌مانند.

امروزه آموزش هنوز بر انتقال اطلاعات متمرکز است، در حالی که جامعه به افرادی نیاز دارد که توانایی حل مسئله، تفکر خلاق و مهارت کار گروهی داشته باشند. بسیاری از دانش‌آموزان و فارغ‌التحصیلان ما توانایی کار گروهی و سازگاری با دیگران را ندارند و همین مسئله بعداً در سازمان‌ها و محیط‌های کاری برایشان چالش‌آفرین می‌شود.

مدارس آینده باید دانش‌آموزان را برای دنیایی آماده کنند که بسیاری از شغل‌های فعلی در آن وجود نخواهند داشت و شغل‌های جدیدی پدیدار خواهند شد که هنوز شناختی از آن‌ها نداریم. (همان‌طور که زمانی شغلی به نام حروف‌چینی در چاپخانه‌ها وجود داشت اما امروز دیگر موضوعیتی ندارد.) بنابراین، آموزشِ مهارتِ یادگیری، تفکر انتقادی، سواد رسانه‌ای، سواد دیجیتال، سازگاری با تغییرات و آماده‌سازی بچه‌ها برای زیست در دنیایی که هوش مصنوعی در آن حرف اول را می‌زند، از مهم‌ترین وظایف نظام آموزشی است که متأسفانه در مدارس کنونی مغفول مانده است.

بر اساس کار پژوهشی که بنا به تقاضای یکی از مدارس غیردولتی انجام دادم، به دلیل آمادگی مغز انسان تا پیش از ۱۲ سالگی، آموزش زبان‌های دوم و بعدی باید هرچه زودتر و ترجیحاً از دوران ابتدایی (به‌ویژه پایه دوم) آغاز شود. همه کودکان توانایی یادگیری چند زبان را (حتی در حد تسلط مشابه زبان مادری) دارند، به شرط آنکه آموزش از سنین پایین و با روش‌های طبیعی، تعاملی و لذت‌بخش مثل بازی، داستان، موسیقی، گفتگو، فعالیت‌های گروهی و ورزش همراه باشد.

در نهایت، ماموریت اصلی آموزش و پرورش، «کشف برندگان از پیش‌تعیین‌شده» نیست؛ بلکه فراهم کردن فرصت رشد و شکوفایی برای تمامی کودکان است تا هر دانش‌آموز بتواند به بهترین نسخه از خودش تبدیل شود.

میراث ۳۲ سال عشق؛ پیوستگی حیات، حکمت و اخلاق

اگر بخواهید با یک کتاب یا یک مفهوم علمی، میراث خود را در دنیای آموزش تعریف کنید، آن چیست؟

اگر بخواهم میراثی از خود در دنیای آموزش به یادگار بگذارم—آنچه آموزش و پرورش به من هدیه داد و بابت آن از تک‌تک دانش‌آموزانم از ته دل سپاسگزارم—دوست دارم آن را نه در قالب یک سمت اداری، عنوان دانشگاهی یا حتی کتاب، بلکه در یک جمله تعریف کنم.

تجربیات و تلاش‌های ۳۲ ساله من، آموختنِ «چگونه اندیشیدن»، «چگونه مهربان بودن» و «چگونه مسئولانه زندگی کردن» بود؛ مفاهیمی که در دوران کاری‌ام آن‌ها را فراگرفتم و در وجودم نهادینه شد.

اگر قرار باشد یک مفهوم علمی را انتخاب کنم، آن مفهوم «پیوستگی حیات» است. زیست‌شناسی به ما می‌آموزد که هیچ موجود زنده‌ای جدا از بقیه موجودات معنا ندارد. همه ما—از موجودات زنده گرفته تا غیرزنده—در شبکه‌ای بزرگ به هم متصلیم. آسیب زدن به طبیعت (درخت، رودخانه، کوه، سنگ، جانور یا پرنده) در نهایت آسیب زدن به خود ماست. طبق نظریه «اثر پروانه‌ای»، بال زدن یک پروانه در یک طرف دنیا می‌تواند پیامدی مانند سیل یا زلزله در طرف دیگر داشته باشد. به همین ترتیب، احترام و نگهداری از طبیعت، احترام به زندگی و آینده فرزندانمان است و پیامد مثبت آن به خود ما بازمی‌گردد.

اگر بخواهم از میان کتاب‌ها چند اثر را به نسل آینده معرفی کنم، بی‌تردید آثار مولانا، عطار و خیام را انتخاب می‌کنم که چراغ راه و معلم‌های زندگی من بوده‌اند. آن‌ها فقط شاعر نیستند، بلکه آموزگاران زندگی‌اند:

مولانا به ما می‌آموزد که انسان موجودی در حال رشد و دگرگونی است و همواره می‌تواند از مرزهای دیروز خود فراتر برود.

عطار یادآوری می‌کند که بزرگ‌ترین سفر، سفر شناخت خویشتن است و بدون خودشناسی، هیچ دانشی انسان را به آرامش و حکمت نمی‌رساند.

خیام—که افتخار هم‌شهری بودن با او در نیشابور را دارم—ارزش لحظه اکنون، اندیشیدن و آزاداندیشی را به یادمان می‌آورد.

من معتقدم آموزش زمانی کامل می‌شود که در کنار علم، انسان را هم تربیت کند. امروز دانش‌آموزان ما بیش از هر زمان دیگری به یادگیری مهارت «حضور در لحظه حال» نیاز دارند تا بتوانند با ذهنی آرام، آگاه و متمرکز زندگی کنند. بسیاری از خلاقیت‌ها، کشفیات علمی و تصمیم‌های درست زمانی شکل می‌گیرند که انسان در لحظه اکنون حضور داشته باشد و اسیر اضطراب آینده یا حسرت گذشته نباشد.

به دانش‌آموزانی که می‌خواهند پیشرفت کنند, همیشه می‌گویم: کنجکاوی خود را هرگز از دست ندهید؛ سوال بپرسید، مشاهده و آزمایش کنید، اشتباه کنید و دوباره یاد بگیرید؛ اما در کنار همه این‌ها، انسان بودن را فراموش نکنید. علم بدون اخلاق می‌تواند بسیار خطرناک باشد و فناوری بدون مسئولیت به طبیعت و انسان آسیب می‌زند. آینده متعلق به دانشمندانی است که علاوه بر دانش، از وجدان، همدلی و مسئولیت‌پذیری برخوردارند

من هیچ تعارضی بین پیشرفت و حفاظت از محیط‌ زیست نمی‌بینم. برعکس، معتقدم پیشرفت واقعی زمانی رخ می‌دهد که علم، فناوری، اقتصاد و صنعت در خدمت حفظ زندگی باشند، نه در تقابل با آن. خودخواهی‌های فردگرایانه باعث آسیب به طبیعت می‌شوند؛ اما اگر توسعه همه‌جانبه و پیشرفت کل جامعه را مد نظر قرار دهیم، هیچ‌گاه به طبیعت آسیبی نخواهد رسید.

توسعه‌ای که باعث نابودی جنگل‌ها، آلودگی آب‌ها و از بین رفتن تنوع زیستی شود، پیشرفت نیست؛ بلکه پس‌رفت و یک شکست است. رفتار ما با محیط‌زیست جدا از رفتار ما با خودمان نیست. کسی که با طبیعت ظالمانه و خشن رفتار می‌کند، با خود و دیگران نیز مهربان نخواهد بود؛ اما کسی که احترام به خاک، آب، درخت و حیوان را بیاموزد، مسلماً احترام به انسان‌ها را هم بهتر یاد می‌گیرد. محیط‌زیست آینه فرهنگ ماست.

اگر بخواهم تمام باورهایم را در یک جمله خلاصه کنم: هدف آموزش فقط ساختن انسان‌های موفق نیست؛ بلکه ساختن انسان‌های آگاه، مهربان، مسئول و عاشق زندگی است. آدم‌هایی که همان‌طور که از خود مراقبت می‌کنند، از زمین و طبیعت به عنوان خانه مشترک‌مان نگهداری کنند. هرچه آگاه‌تر و مهربان‌تر باشیم، زمین نیز امن‌تر، زیباتر و زنده‌تر خواهد شد.

فاطمه سادات نبی‌پور، شاعر, نویسنده, پژوهشگر

 

 

 

 

اهدای نوشت‌افزار و کوله‌پشتی به دانش‌آموزان دبستان زنده‌یاد دکتر جواد اژه‌ای زرآباد؛ تلاش برای جبران افت تحصیلی و تقویت بنیه آموزشی

اهدای نوشت‌افزار و کوله‌پشتی به دانش‌آموزان دبستان زنده‌یاد دکتر جواد اژه‌ای زرآباد؛ تلاش برای جبران افت تحصیلی و تقویت بنیه آموزشی
به گزارش روابط عمومی سازمان خیریه اسلامی بین‌المللی دفاع از حقوق کودکان (کافل)، هم‌زمان با آغاز سال تحصیلی جدید در مهرماه ۱۴۰۵، بسته های نوشت‌افزار و کوله‌پشتی‌های دخترانه و پسرانه، به همت سرکار خانم دکتر بهشتی، به‌صورت انفرادی میان دانش‌آموزان دبستان زنده‌یاد دکتر جواد اژه‌ای در شهر زرآباد توزیع شد؛ اقدامی خیرخواهانه که با هدف حمایت از دانش‌آموزان و فراهم‌سازی زمینه مناسب‌تر برای تحصیل آنان صورت گرفت.
این دبستان در محدوده سهراب‌بازار زرآباد فعالیت می‌کند و مدیریت و آموزش پایه‌های اول و دوم آن بر عهده سرکار خانم عبدالله‌نژاد است. همچنین خانم مریم بلوچ‌سرحه‌ای تدریس پایه‌های سوم و چهارم و خانم سمیه لادی آموزش پایه‌های پنجم و ششم را بر عهده دارند.
چالش آموزش در کلاس‌های چندپایه

بر اساس گزارش مدیر دبستان، به‌دلیل شرایط پیش‌آمده از  جنگ تحمیلی در اواخر سال تحصیلی گذشته، بخشی از دانش‌آموزان مطالب درسی سال قبل را فراموش کرده‌اند؛ ازاین‌رو، از ابتدای سال تحصیلی جاری، برنامه مرور، بازآموزی و تثبیت آموخته‌های گذشته در کنار آموزش مطالب جدید در دستور کار مدرسه قرار گرفته است تا زمینه جبران افت آموزشی و تقویت پایه تحصیلی دانش‌آموزان فراهم شود.
ترویج فرهنگ مطالعه در کنار آموزش رسمی
از دیگر برنامه‌های این دبستان، اختصاص زمانی برای مطالعه کتاب‌های غیردرسی تا اواسط آذرماه است؛ برنامه‌ای با هدف تقویت عادت مطالعه، افزایش علاقه به کتاب‌خوانی و توسعه مهارت‌های فردی دانش‌آموزان.
این طرح با استقبال تعدادی از دانش‌آموزان علاقه‌مند همراه شده است. در چارچوب اجرای آن، اسامی دانش‌آموزان دریافت‌کننده کتاب ثبت می‌شود و کتاب‌ها پس از سه تا چهار روز مطالعه، به مدرسه بازگردانده می‌شوند تا امکان استفاده سایر دانش‌آموزان نیز از منابع موجود فراهم شود.
درخواست برای تأمین امکانات کمک‌آموزشی
مدیر دبستان زنده‌یاد دکتر جواد اژه‌ای زرآباد ضمن قدردانی از اقدام خیرخواهانه سرکار خانم دکتر بهشتی در تأمین و اهدای نوشت‌افزار و کوله‌پشتی به دانش‌آموزان، بر ضرورت تداوم حمایت‌های مردمی و خیرخواهانه برای رفع کمبودهای آموزشی مدرسه تأکید کرد.
وی همچنین از خیرین و همراهان سازمان کافل درخواست کرد با مشارکت در تهیه وسایل کمک‌آموزشی موردنیاز پایه اول و تأمین سایر امکانات آموزشی، در بهبود شرایط یادگیری و ارتقای کیفیت آموزش دانش‌آموزان این مدرسه سهیم شوند.
حمایت از مدارس دارای محدودیت امکانات، به‌ویژه در مناطق کمتر برخوردار، می‌تواند زمینه‌ساز فرصت‌های آموزشی برابرتر و تقویت انگیزه تحصیلی کودکان باشد؛ مسیری که تحقق آن به همراهی خیرین، نهادهای حمایتی و فعالان حوزه آموزش نیاز دارد.

کافل و آموزش‌وپرورش زرآباد برای ارتقای پوشش پیش‌دبستانی به ۱۰۰ درصد تفاهم‌نامه دوساله تنظیم می‌کنند

سازمان خیریه کافل و آموزش‌وپرورش زرآباد برای ارتقای پوشش پیش‌دبستانی به ۱۰۰ درصد تفاهم‌نامه دوساله تنظیم می‌کنند

به گزارش روابط عمومی سازمان خیریه اسلامی بین‌المللی دفاع از حقوق کودکان (کافل)،

این نشست با هدف بررسی راهکارهای اجرایی توسعه آموزش پیش‌دبستانی و ایجاد زمینه همکاری منسجم میان این سازمان و اداره آموزش‌وپرورش شهرستان زرآباد برگزار شد.

نقل قول : قابل ذکر است که درپی نشست اخیر مدیرعامل سازمان خیریه کافل با معاون وزیر و رئیس سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک کشور ( دکتر شیخ الاسلام ) و معاون نظارت ایشان ( حسینی فاضل )، در دو مرحله درساختمان مرکزی سازمان ملی تعلیم و تربیت کشور  و جلب حمایت ونگاه ویژه  سازمان برای پایلوت نمودن شهرستان زرآباد استان سیستان و بلوچستان  برای پوشش صد در صدی توسعه آموزش  پیش دبستانی ، اینک در این نشست، ظرفیت‌های موجود، نیازهای آموزشی و الزامات تدوین تفاهم‌نامه‌ای دوساله برای ارتقای کیفیت و گسترش پوشش خدمات آموزشی دوران کودکی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

توانمندسازی مربیان و اجرای طرح جامع مراقبت از اوان کودکی

محور اصلی این نشست، تدوین سازوکارهای اجرایی تفاهم‌نامه‌ای دوساله با سه هدف راهبردی بود: نخست، آموزش، توانمندسازی و ارتقای مهارت‌های حرفه‌ای مربیان پیش‌دبستانی؛ دوم، اجرای طرح جامع مراقبت از اوان کودکی (ECD) با هدف تقویت زمینه‌های رشد و یادگیری کودکان؛ و سوم، افزایش نرخ پوشش آموزش پیش‌دبستانی شهرستان زرآباد از ۵۹ درصد به ۱۰۰ درصد.

در این چارچوب، بر اهمیت آموزش‌های باکیفیت در سال‌های نخست زندگی و نقش آن در رشد شناختی، عاطفی، اجتماعی و مهارتی کودکان تأکید شد. همچنین گسترش دسترسی کودکان مناطق کمتر برخوردار به خدمات آموزشی پیش‌دبستانی، به‌عنوان یکی از محورهای مهم تحقق عدالت آموزشی مورد توجه قرار گرفت.

 

هم‌افزایی ظرفیت‌های دولتی و مردمی برای رفع محرومیت آموزشی

در ادامه نشست، طرفین بر ضرورت بهره‌گیری از ظرفیت‌های سازمان کافل، مجموعه آموزش‌وپرورش و مشارکت‌های مردمی برای رفع موانع دسترسی به آموزش پیش‌دبستانی تأکید کردند. همچنین مقرر شد ساختار اجرایی تفاهم‌نامه، نحوه تقسیم مسئولیت‌ها، الزامات تأمین منابع و زمان‌بندی اجرای مراحل مختلف پروژه، به‌صورت مشخص در متن نهایی تدوین شود.

اجرای این برنامه مشترک می‌تواند با تقویت توانمندی مربیان، بهبود کیفیت آموزش و گسترش فرصت‌های یادگیری در سال‌های اولیه زندگی، زمینه بهره‌مندی کودکان بیشتری از آموزش‌های پیش‌دبستانی را فراهم کند.

تدوین تفاهم‌نامه؛ گام نخست برای پوشش کامل پیش‌دبستانی

در پایان نشست مقرر شد پس از تکمیل ارزیابی‌های کارشناسی و برآورد اعتبار موردنیاز، متن نهایی تفاهم‌نامه همکاری دوساله برای بررسی، تأیید و امضای طرفین ارائه شود تا پس از طی مراحل لازم، زمینه آغاز اقدامات اجرایی فراهم شود.

هدف‌گذاری برای دستیابی به پوشش ۱۰۰ درصدی آموزش پیش‌دبستانی در شهرستان زرآباد، در صورت تأمین منابع و اجرای مؤثر برنامه‌های پیش‌بینی‌شده، می‌تواند گامی مهم در مسیر کاهش محرومیت آموزشی، تقویت بنیان‌های یادگیری و ایجاد فرصت‌های برابر برای کودکان این شهرستان باشد.

 ارتقای توانمندی معلمان و بهبود کیفیت آموزشی زرآباد در نشست معاون آموزش متوسطه استان با مدیرعامل کافل بررسی شد

 ارتقای توانمندی معلمان و بهبود کیفیت آموزشی زرآباد در نشست معاون آموزش متوسطه استان با مدیرعامل کافل بررسی شدبه گزارش روابط عمومی سازمان خیریه اسلامی بین‌المللی دفاع از حقوق کودکان (کافل)، در این نشست تخصصی، ظرفیت‌ها، نیازها و مسائل آموزشی و پرورشی شهرستان زرآباد با هدف شناسایی راهکارهای بهبود شرایط آموزشی و ارتقای کیفیت فرایند تعلیم و تربیت مورد بررسی قرار گرفت.
در جریان این دیدار، موضوعاتی از جمله ارتقای سطح کیفی آموزش در مدارس، توانمندسازی و تقویت مهارت‌های حرفه‌ای معلمان، حمایت از دانش‌آموزان و بهره‌گیری از ظرفیت مؤسسات و مجموعه‌های همراه آموزش‌وپرورش مطرح شد. حاضران همچنین بر ضرورت گسترش تعامل میان نهادهای آموزشی و سازمان‌های حمایتی برای فراهم‌سازی فرصت‌های آموزشی مناسب‌تر، به‌ویژه برای دانش‌آموزان مناطق کمتر برخوردار، تأکید کردند.
 تأکید بر بازدیدهای میدانی و پیگیری مسائل آموزشی تا حصول نتیجه
دکتر رضایی، معاون آموزش متوسطه مدیرکل آموزش‌وپرورش استان سیستان و بلوچستان، در این نشست با اشاره به اهمیت شناخت مستقیم مسائل و نیازهای مدارس اظهار داشت: «بازدیدها، حضور میدانی، گفت‌وگو با مدیران و عوامل اجرایی مدارس و شناخت مستقیم مسائل و نیازها، از الزامات پیگیری مؤثر برنامه‌های آموزشی است.»
وی همچنین بر ضرورت پیگیری مستمر مسائل و مطالبات شناسایی‌شده تا حصول نتیجه تأکید کرد و شناخت دقیق شرایط مدارس را زمینه‌ساز برنامه‌ریزی مؤثرتر برای رفع موانع و ارتقای کیفیت آموزش دانست.
 هم‌افزایی ظرفیت‌ها برای توسعه عدالت آموزشی در زرآباد
در ادامه این نشست، بر اهمیت استمرار همکاری میان سازمان کافل و مجموعه آموزش‌وپرورش برای شناسایی نیازهای آموزشی، تقویت توانمندی معلمان و حمایت از دانش‌آموزان تأکید شد. بهره‌گیری از ظرفیت‌های حمایتی و مشارکت مجموعه‌های همراه آموزش‌وپرورش می‌تواند زمینه اجرای برنامه‌های هدفمندتر و گسترش فرصت‌های یادگیری را در شهرستان زرآباد فراهم کند.
توجه به نیازهای آموزشی مناطق کمتر برخوردار، مستلزم شناسایی دقیق مسائل، برنامه‌ریزی متناسب با شرایط محلی و پیگیری مستمر راهکارهای اجرایی است؛ رویکردی که با تقویت همکاری میان نهادهای مسئول و سازمان‌های حمایتی، می‌تواند در مسیر ارتقای کیفیت آموزش و تحقق عدالت آموزشی نقش مؤثری ایفا کند.

معماری ذهن: ازآموزش تا شکوفایی؛ تحلیلی برنقش معلم درتحول وجودی

 

معماری ذهن: ازآموزش تا شکوفایی؛

تحلیلی برنقش معلم درتحول وجودی

حمیدرضا کفاش

این تصویرزیبا، تمثیلی هنرمندانه از فرآیند پیچیده «تعلیم و تربیت» است.

جمله کلیدی «آموزش خوب می‌تواند هر کسی را تغییر دهد؛ معلم خوب می‌تواند همه چیز را تغییر دهد»،

فراتر از یک شعار انگیزشی، بازتابی از یافته‌های عمیق روان‌شناسی تربیتی و علوم شناختی است. در این تحلیل، به بررسی این موضوع می‌پردازیم که چگونه آموزش به عنوان یک ابزار ساختاری و معلم به عنوان یک عامل محرک و الهام‌بخش، مسیر رشد انسان را دگرگون می‌کنند.

۱. آموزش به مثابه بازآفرینی ساختارهای شناختی

از منظر علمی،

«آموزش خوب» صرفاً انتقال اطلاعات نیست، بلکه فرآیند «بازساخت‌دهی» (Restructuring) شبکه‌های عصبی مغز است. یادگیری مؤثر منجر به تغییر در الگوهای فکری، تقویت انعطاف‌پذیری شناختی و ایجاد توانایی حل مسئله می‌شود. این همان بخشی است که در پوستر به عنوان «تغییر هر کسی» از آن یاد شده است. آموزش، به فرد قدرت تحلیل و خودآگاهی می‌بخشد و او را از سطح غرایز به سطح تفکر انتقادی ارتقا می‌دهد.

۲. معلم به عنوان «معمار محیط» و «کاتالیزور رشد»

اما جمله دوم پوستر به لایه عمیق‌تری اشاره دارد: «معلم خوب می‌تواند همه چیز را تغییر دهد.» در ادبیات علمی، معلم تنها یک انتقال‌دهنده دانش نیست، بلکه یک «محیط امن روانی» (Psychological Safe Space) ایجاد می‌کند.

  • نظریه دلبستگی در آموزش: معلمی که با دانش‌آموز ارتباط عاطفی مثبت برقرار می‌کند، به او اجازه می‌دهد تا با اطمینان از خطاهایش، ریسک یادگیری را بپذیرد.
  • اثر پیگمالیون: تحقیقات نشان داده است که انتظارات بالای معلم از دانش‌آموز، مستقیماً بر عملکرد او تأثیر می‌گذارد. معلم خوب، «چشم‌انداز» (Vision) جدیدی برای دانش‌آموز ترسیم می‌کند که فراتر از محدودیت‌های فعلی اوست.

۳. تمثیل آب و گلدان: تفاوت بین پر کردن و شکوفا کردن

تصویر معلمی که بر سر کودکان گلدان‌هایی با گل‌های مختلف می‌بیند و آن‌ها را آبیاری می‌کند، استعاره دقیقی از نظریه «یادگیری به مثابه رشد» است.

  • گلدان‌ها: نماد ظرفیت‌ها و استعدادهای منحصربه‌فرد هر دانش‌آموز است. آموزش استاندارد (آبیاری) به همه کمک می‌کند، اما این معلم است که تشخیص می‌دهد هر گل به چه میزان نور و آب نیاز دارد.
  • گل سرخ و گل‌های رنگارنگ: نماد تنوع استعدادهاست. معلم خوب نمی‌کوشد همه را به یک شکل درآورد، بلکه با «آبیاری» مناسب، هر کس را به بهترین نسخه از خودش تبدیل می‌کند.

جمله این پوستر، خلاصه‌ای از یک حقیقت علمی است: آموزش، ابزار توانمندسازی (Empowerment) است، اما معلم، روح این توانمندسازی است. یک سیستم آموزشی خوب می‌تواند مسیر را هموار کند، اما این «معلم خوب» است که با ایجاد انگیزه، همدلی و بینش، قفل‌های ذهنی را می‌گشاید و سرنوشت یک نسل را تغییر می‌دهد. معلم خوب، تنها آموزگار نیست؛ او معمار آینده‌ای است که در ذهن شاگردانش بنا می‌شود.

ویژگی های تربیت تراز برای جامعه ایرانی

ویژگی های تربیت تراز برای جامعه ایرانی

تلاقی اصالت و پویایی

مقدمه

تربیت، فرآیندی است برای انتقال ارزش‌ها، مهارت‌ها و باورها از یک نسل به نسل دیگر. در جامعه ایرانی، به دلیل غنای فرهنگی و در عین حال مواجهه با تلاطم‌های اجتماعی و تکنولوژیک، تعریف «تراز بودن» در تربیت، نیازمند بازنگری است. تربیت تراز در ایران، نه به معنای بازگشت کورکورانه به گذشته و نه پذیرش بی‌قید و شرط الگوهای غربی است؛ بلکه ترکیبی هوشمندانه از «هویت ملی-مذهبی» و «نیازمندی‌های دنیای امروز» است.

۱. محورهای بنیادین در تربیت تراز ایرانی

برای اینکه تربیتی را در جامعه ایران «تراز» بنامیم، باید بر چند محور اساسی استوار باشد:

الف) تقویت هویت و ریشه‌شناسی (اصالت)

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های نسل جدید، «بحران هویت» است. تربیت تراز باید بتواند پیوند عاطفی و عقلی فرد با تاریخ، زبان و فرهنگ ایرانی را تقویت کند. انسانی که بداند از کجا آمده است، در مواجهه با سیل اطلاعات جهانی، دچار گمراهی نمی‌شود.

ب) تعادل میان فردگرایی و جمع‌گرایی

فرهنگ ایرانی ذاتاً جمع‌گراست (ارزش دادن به خانواده و بستگان). اما در دنیای مدرن، استقلال فردی و تفکر انتقادی ضروری است. تربیت تراز در جامعه ما، تربیتی است که بتواند «احترام به بزرگتران و ایثار برای جامعه» را با «اعتماد به نفس، استقلال رای و خلاقیت فردی» ترکیب کند.

ج) پیوند ایمان و عقل (معنویت پویا)

در جامعه ایرانی، دین نقش محوری دارد. تربیت تراز، دین را نه به صورت خشک و فرمالیستی، بلکه به عنوان منبع اخلاق، آرامش و معنا معرفی می‌کند. هدف این است که ایمان، مانعی برای پرسشگری نباشد و عقلانیت، منجر به سکولار شدن و جدا شدن از ریشه‌های معنوی نگردد.

۲. ویژگی‌های عملیاتی انسان تراز در جامعه امروز

یک فرد تربیت‌یافته در نظام تراز ایرانی باید ویژگی‌های زیر را داشته باشد:

  1. مسئولیت‌پذیری اجتماعی: گذر از «من» به «ما». یعنی فرد بداند که موفقیت شخصی او بدون سلامت و پیشرفت جامعه‌اش بی‌معناست.
  2. سرمایه‌گذاری بر اخلاق (ادب): در فرهنگ ایرانی، «ادب» بر «علم» مقدم است. تربیت تراز، انسانی می‌سازد که در کنار تخصص علمی، تواضع، حیا و احترام به حقوق دیگران را سرلوحه قرار دهد.
  3. سواد رسانه‌ای و تفکر انتقادی: در عصر شبکه‌های اجتماعی، تربیت تراز یعنی توانایی تشخیص حق از باطل در میان انبوه اطلاعات و مقاومت در برابر الگوهای مصرف‌گرایانه و پوچ‌گرایانه.
  4. سخت‌کوشی و تاب‌آوری: با توجه به چالش‌های اقتصادی و اجتماعی، تربیت تراز باید فرد را برای مواجهه با سختی‌ها آماده کند تا به جای شکست، از هر بحران به عنوان فرصتی برای رشد استفاده کند.

۳. نقش نهادهای تربیتی در تحقق این الگو

نقش خانواده (حلقه اول)

خانواده در ایران، مرکز انتقال عاطفه و ارزش‌هاست. تربیت تراز در خانواده با «عشق هدفمند» آغاز می‌شود؛ یعنی ایجاد فضای امن عاطفی در کنار تعیین مرزهای اخلاقی و انضباطی.

نقش مدرسه و دانشگاه (ساختار یادگیری)

مراکز آموزشی باید از حالت «انبار اطلاعات» خارج شده و به «کارگاه‌های تربیت شخصیت» تبدیل شوند. آموزش باید به گونه‌ای باشد که دانش‌آموز را به جای حفظ کردن، به تفکر و حل مسئله در بستر نیازهای بومی ایران سوق دهد.

نقش رسانه و فضای مجازی (الگوسازی)

بزرگ‌ترین تهدید تربیت تراز، الگوریتم‌های شباهت‌ساز و الگوهای توخالی فضای مجازی است. برای مقابله با این موضوع، باید «الگوهای تراز» (افراد موفق، اخلاق‌مدار و متخصص) در فضای دیجیتال شناسایی و معرفی شوند.

۴. چالش‌ها و موانع پیش رو

دستیابی به تربیت تراز با موانع جدی روبروست:

– تضاد میان آموزش و محیط: زمانی که کودک در خانه و مدرسه ارزش‌های تراز را می‌آموزد اما در فضای شهری و اجتماعی با تناقضات اخلاقی روبرو می‌شود، دچار «دوگانگی شخصیتی» می‌گردد.

– کمال‌گرایی افراطی یا سهل‌انگاری مفرط: در تربیت ایرانی، گاهی سخت‌گیری بیش از حد باعث سرکوب استعدادها می‌شود و گاهی تساهل زیاد منجر به بی‌نظم شدن نسل جدید می‌گردد.

نتیجه‌گیری

تربیت تراز در جامعه ایرانی، یعنی پرورش انسانی که «پایەاش در خاک (وطن و سنت) و نگاهش به افق (جهان و آینده) باشد». این تربیت، نه با دستورات تحکمی، بلکه با الگوسازی، ایجاد انگیزه و تعادل میان حقوق و تکالیف میسر می‌شود. هدف نهایی، رسیدن به انسانی است که در عین بهره‌مندی از پیشرفت‌های جهانی، اصالت ایرانی-اسلامی خود را حفظ کرده و بتواند سودی برای بشریت و تعالی برای میهن خود باشد.

نویسنده : دفتر تولید محتوا

 

 

 

ضرورت نشاط و سرزندگی در محیط دانش‌آموزی ایران

ضرورت نشاط و سرزندگی در محیط دانش‌آموزی ایران

آموزش؛ فراتر از انتقال دانش، پرورش روح

مدرسه، نخستین گام انسان در مسیر اجتماعی شدن و کشف استعدادهای نهفته است. اما زمانی که محیط آموزشی تنها به یک فضای خشک برای انتقال اطلاعات و رقابت‌های نمره‌محور تبدیل شود، هدف اصلی آموزش، یعنی «پرورش انسان»، در حاشیه قرار می‌گیرد. امروز بیش از هر زمان دیگری، ضرورت بازگرداندن نشاط، شور و سرزندگی به محیط‌های دانش‌آموزی در ایران احساس می‌شود.

روانشناسی آموزش ثابت کرده است که «استرس و فشار بیش از حد»، دشمن شماره یک یادگیری است. وقتی دانش‌آموز در محیطی قرار دارد که تنها با ترمزِ ترس از امتحان و فشارِ رتبه‌بندی اداره می‌شود، مغز او در حالت دفاعی قرار می‌گیرد و خلاقیت، جای خود را به تقلید و اضطراب می‌دهد. در مقابل، نشاط و سرزندگی، کلید باز کردن درهای تفکر نقادانه و کنجکاوی است. دانش‌آموزی که احساس شادی و امنیت می‌کند، جسارت پرسیدن دارد، از اشتباه نمی‌ترسد و با اشتیاق به سوی یادگیری پیش می‌رود.

سرزندگی در محیط مدرسه به معنای حذف انضباط یا سهل‌انگاری در تحصیل نیست؛ بلکه به معنای ایجاد تعادلی است میان «تحصیل» و «زیستن». محیطی که در آن هنر، ورزش، بازی‌های آموزشی و گفتگوهای صمیمانه جای داشته باشد، محیطی است که در آن روح دانش‌آموز تغذیه می‌شود. ما باید به جای تبدیل کردن مدارس به «کارخانه‌های آماده‌سازی برای کنکور»، آن‌ها را به «باغ‌های پرورش استعداد» تبدیل کنیم؛ جایی که هر دانش‌آموز بتواند با تمام وجودش رشد کند و معنای شادی را در مسیر پیشرفت بیابد.

علاوه بر این، در دنیای پیچیده امروز، سلامت روان نوجوانان ایرانی نیازمند پناهگاهی امن است. مدرسه باید مکانی باشد که در آن دانش‌آموز احساس پذیرفته شدن کند و با لبخند وارد شود. نشاط در محیط آموزشی، نه تنها بازدهی تحصیلی را افزایش می‌دهد، بلکه از بروز افسردگی، گوشه‌گیری و فرسودگی زودرس در نسل جوان پیشگیری می‌کند.

در نهایت، باید به خاطر داشت که هدف ما تربیت نسلی است که نه تنها متخصص و باسواد باشد، بلکه «سالم»، «خوشحال» و «امیدوار» باشد. نسلی که بتواند با اشتیاق به آینده بنگرد و با انرژی مثبت، جامعه‌ای پویا و پیشرو بسازد.

بگذارید مدارس ما، بوی کاغذ و گچ را با عطر شادی و شور زندگی درآمیزند؛ چرا که یادگیری در بستر شادی، ماندگارترین نوع آموزش است.

در شرایط فعلی حس «عادی بودن زندگی» را در کودکان زنده نگه داریم..

در شرایط فعلی حس «عادی بودن زندگی» را در کودکان زنده نگه داریم.

در شرایط جنگی که هر لحظه احتمال حمله و به خطر افتادن امنیت وجود دارد، توجه به اوقات فراغت دانش‌آموزان از حیث «مدیریت تروما و کاهش آسیب‌های روانی» حیاتی می‌شود. پر کردن این اوقات با فعالیت‌های هدفمند هیبریدی( در فضای مجازی و واقعی) و مفرح مانند بازی‌های گروهی، هنر و ورزش، انرژِی سرکوب‌شده ناشی از استرس را تخلیه کرده و حس «عادی بودن زندگی» را در کودک زنده نگه می‌دارد. در دوران پساجنگ نیز، این اوقات فراغت اگر به درستی برنامه‌ریزی شود، به فرصتی برای بازسازی سرمایه‌های انسانی تبدیل می‌گردد. پس از مدتها تعطیلی و محرومیت از فضای بازی و خلاقیت، برنامه‌های غنی اوقات فراغت به بازتوانی شناختی، جبران عقب‌ماندگی تحصیلی و بازآموزی مهارت‌های اجتماعی به نوجوانانی که معاشرت جمعی را فراموش کرده‌اند، کمک می‌کند. اگر غفلت کنیم، این خلأ روانی و تربیتی به بستری برای جذب نوجوانان به سمت آسیب‌های اجتماعی (مواد مخدر، خشم و بزهکاری و در نهایت خودکشی) بدل خواهد شد. بنابراین، سرمایه‌گذاری روی این اوقات در جنگ، اقدامی برای «نجات حال» و در پساجنگ، اقدامی برای «ساختن آینده» نسل نوجوان بازمانده از بحران است.

تقدیر از12 نفر معلمان و مربیان کودکستان های محله کریم آباد حاشیه شهر زاهدان

معلم ارجمند کودکستان   ( توحید/  دکتر جواد اژه ای ) زاهدان

          عشق ورزیدن به خلق زیباترین ترنم گفتگو با خالق است بخصوص اگر توفیق خدمت به عزیزانی نصیبت کرده که تمام دنیایشان را می توان در پر رنگین پروانه ای خلاصه کرد.

         ضمن گرامیداشت روز و هفته  معلم بدینوسیله از زحمات سرکار عالی / جناب عالی در پیشبرد اهداف و پیگیری امور آموزشی و پرورشی این  کودکستان تقدیر وتشکر می نماییم.

             امید است درسایه   الهی همواره در سنگر خدمت به نوگلان این مرز و بوم وآینده سازان میهن عزیزمان استوار و سرافراز بمانید.

                                           “معلم روزت مبارک “

                                                    مدیرعامل سازمان خیریه کافل

                                                          سید حمید طهائی