اين سرمايه ملي را حفظ کنيد

اين سرمايه ملي را حفظ کنيد

اين سرمايه ملي را حفظ کنيد

بسم‌الله الرحمن الرحيم

«ما، در مصر اهرام را داريم که نماد سنگ هستند اما ايران «معانی» را دارد که نماد روح هستند. سنگ مي‌شکند اما معنا نه».

اين، واکنش مثبت يک کاربر مصري به توئيتي است که «يووال نوح هراوي» مورخ و نويسنده اسرائيلي درباره ايران نوشت و آن را يک «کشور – تمدن» دانست که تمام امپراطوري‌ها تلاش کردند دفنش کنند ولي نه‌تنها نتوانستند بلکه ايران بيشتر عمر کرد. هراوي اين توئيت را خطاب به ترامپ در حاشيه اين تهديد وي در جنگ 40روزه عليه ايران که گفته بود مي‌خواهد ايران را به عصر حجر برگرداند نوشت، توئيتي که 85 ميليون بازديدکننده داشت و يک استاد دانشگاه ژاپني هم علاوه بر آن صاحبنظر مصري در تأييد هراوي نوشت: «هراوي درست مي‌گويد. ايران مانند «دي‌ان‌اي» تمدن است. اگر آن را تغيير دهيد کل ارگانيسم تمدن بشري آسيب مي‌بيند. ما مديون ثبات فرهنگي ايران هستيم».

علاوه بر مقاومت هوشيارانه مردم ايران در برابر دو جنگ تحميلي 12روزه و 40روزه که دو قدرت اتمي بر اين کشور تحميل کردند، حضور آنها در مراسم وداع و تشييع پيکر رهبر شهيد حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و اعضاي خانواده‌شان به روشني نشان داد آنچه هراوي و آن دو صاحبنظر مصري و ژاپني درباره ايران نوشته‌اند کاملاً درست است. ايران يک «کشور – تمدن» است که «معاني» دارد و «دي‌ان‌اي» تمدن است. اين ويژگي‌ها را ايران از سابقه تاريخي خود و پيوند عميق با تعاليم اسلام ناب محمدي و علوي دارد. در طول قرون گذشته، امپراطوري‌هاي متعدد غربي و شرقي تلاش زيادي براي سلطه يافتن بر ايران و نابود کردن آن به عمل آوردند ولي خودشان نابود شدند و ايران ماند.

اين يک سرمايه بزرگ است که ايران در اختيار دارد، سرمايه مردمي هوشيار و مقاوم که حاضر نيستند وطن و عقيده خود را با هيچ چيز عوض کنند و با تکيه بر همين دو محور وطن‌دوستي و پاي‌بندي به آرمان‌هاي ديني بر تمام توطئه‌ها غلبه مي‌کنند. اين واقعيت را مردم ايران در نيم‌قرن اخير که با انواع فشارها و توطئه‌هاي بين‌المللي مواجه بودند به اثبات رساندند. اين سرمايه را بايد قدر دانست و از آن بايد به بهترين وجه حفاظت کرد.

حالا که حضور حماسي مردم در مراسم وداع و تشييع رهبر شهيد پشتوانه‌اي قدرتمند براي کشور و نظام شده، دشمن نيز با تمام توان درصدد نابود کردن اين سرمايه ملي برخواهد آمد. سلاح دشمن براي نابود کردن اين سرمايه ملي، ايجاد اختلاف و دامن زدن به تفرقه است. در ايامي که مراسم وداع و تشييع و تدفين ادامه دارد، همه سرگرم اين امور هستند ولي از اولين روز بعد از اين مراسم توطئه دشمن براي اختلاف‌افکني و دامن زدن به تفرقه رواج پيدا خواهد کرد. عقلاي قوم بايد از هم‌اکنون فکري براي اين توطئه بکنند. تفاوت نگاه به مسائل و موضوعات، امري طبيعي است ولي نبايد اجازه داد اين اختلاف ‌نظرها به جدال و منازعات سياسي منجر شوند. دشمن در جنگ‌هاي 12روزه و 40روزه به اين نتيجه رسيده که مانع اصلي رسيدنش به اهداف شومي که عليه ايران دارد وحدت کلمه مردم است. به همين دليل مي‌خواهد اين سلاح مهم و کاربردي را از کار بيندازد. اگر نيت آمريکا و اسرائيل اين باشد که با استفاده از فرصت مذاکرات، خود را براي حمله‌اي ديگر آماده کنند، فقط در صورتي مي‌توانند اين نيت شوم خود را عملي نمايند که احساس کنند مردم ايران دچار تفرقه هستند ولي اگر وحدت کلمه و انسجام ملي وجود داشته باشد و آسيب نبيند قطعاً دشمن جرأت حمله مجدد نخواهد داشت.

بنابراين، اکنون مهم‌ترين وظيفه عقلاي قوم اينست که از وحدت کلمه و انسجام که سرمايه ملي است حفاظت کنند. حفاظت از اين سرمايه بر همه اعم از مسئولين، فعالان سياسي و آحاد مردم با هر عقيده و نظري که باشند واجب است. اين، هم يک واجب ملي است و هم واجب ديني و اخلاقي و غفلت از آن يا تخلف از آن بزرگ‌ترين گناه است.

ضرورت نشاط و سرزندگی در محیط دانش‌آموزی ایران

ضرورت نشاط و سرزندگی در محیط دانش‌آموزی ایران

آموزش؛ فراتر از انتقال دانش، پرورش روح

مدرسه، نخستین گام انسان در مسیر اجتماعی شدن و کشف استعدادهای نهفته است. اما زمانی که محیط آموزشی تنها به یک فضای خشک برای انتقال اطلاعات و رقابت‌های نمره‌محور تبدیل شود، هدف اصلی آموزش، یعنی «پرورش انسان»، در حاشیه قرار می‌گیرد. امروز بیش از هر زمان دیگری، ضرورت بازگرداندن نشاط، شور و سرزندگی به محیط‌های دانش‌آموزی در ایران احساس می‌شود.

روانشناسی آموزش ثابت کرده است که «استرس و فشار بیش از حد»، دشمن شماره یک یادگیری است. وقتی دانش‌آموز در محیطی قرار دارد که تنها با ترمزِ ترس از امتحان و فشارِ رتبه‌بندی اداره می‌شود، مغز او در حالت دفاعی قرار می‌گیرد و خلاقیت، جای خود را به تقلید و اضطراب می‌دهد. در مقابل، نشاط و سرزندگی، کلید باز کردن درهای تفکر نقادانه و کنجکاوی است. دانش‌آموزی که احساس شادی و امنیت می‌کند، جسارت پرسیدن دارد، از اشتباه نمی‌ترسد و با اشتیاق به سوی یادگیری پیش می‌رود.

سرزندگی در محیط مدرسه به معنای حذف انضباط یا سهل‌انگاری در تحصیل نیست؛ بلکه به معنای ایجاد تعادلی است میان «تحصیل» و «زیستن». محیطی که در آن هنر، ورزش، بازی‌های آموزشی و گفتگوهای صمیمانه جای داشته باشد، محیطی است که در آن روح دانش‌آموز تغذیه می‌شود. ما باید به جای تبدیل کردن مدارس به «کارخانه‌های آماده‌سازی برای کنکور»، آن‌ها را به «باغ‌های پرورش استعداد» تبدیل کنیم؛ جایی که هر دانش‌آموز بتواند با تمام وجودش رشد کند و معنای شادی را در مسیر پیشرفت بیابد.

علاوه بر این، در دنیای پیچیده امروز، سلامت روان نوجوانان ایرانی نیازمند پناهگاهی امن است. مدرسه باید مکانی باشد که در آن دانش‌آموز احساس پذیرفته شدن کند و با لبخند وارد شود. نشاط در محیط آموزشی، نه تنها بازدهی تحصیلی را افزایش می‌دهد، بلکه از بروز افسردگی، گوشه‌گیری و فرسودگی زودرس در نسل جوان پیشگیری می‌کند.

در نهایت، باید به خاطر داشت که هدف ما تربیت نسلی است که نه تنها متخصص و باسواد باشد، بلکه «سالم»، «خوشحال» و «امیدوار» باشد. نسلی که بتواند با اشتیاق به آینده بنگرد و با انرژی مثبت، جامعه‌ای پویا و پیشرو بسازد.

بگذارید مدارس ما، بوی کاغذ و گچ را با عطر شادی و شور زندگی درآمیزند؛ چرا که یادگیری در بستر شادی، ماندگارترین نوع آموزش است.

ما ایرانیان راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند.

ما ایرانیان راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند.

پیامی به ساکنان جهان: میراثی از عزت و استواری

خطاب به تمامی انسان‌های زمین، از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب

ما این پیام را نه از جایگاه طلب، بلکه از جایگاه حقیقت و شهود خطاب به شما می‌فرستیم. در دورانی که جهان شاهد تقابل اراده‌ها و فروپاشی باورهای قدیمی است، ما ایرانیان، ایستادگی را به عنوان تنها راه نجات برگزیدیم.

تاریخ، هرگز نام کسانی را که در برابر طوفان‌ها زانو زدند، به نیکی یاد نمی‌کند؛ بلکه نام آنان را می‌ستاید که در سخت‌ترین لحظات، سر بلند نگه داشتند و با قامتی راست، در برابر تکبر و استکبار ایستادند. ما، ایرانیانی که در میانه‌ی آتش و فشار، مسیر عزت را پیش گرفتیم، امروز به جهان اعلام می‌کنیم که «راست‌قامتی» برای ما تنها یک صفت نیست، بلکه یک رسالت است.

ما ثابت کردیم که وقتی عشق به وطن با ایمان به حقیقت پیوند می‌خورد، هیچ نیرویی در زمین قادر نیست اراده‌ی یک ملت را در هم بشکند. ما از میان خاکسترِ تهدیدها، دوباره متولد شدیم و با خونی گرم و قلبی استوار، نشان دادیم که ایران، سرزمینِ کسانی است که هرگز نمی‌میرند؛ چرا که هرگاه برای حقیقت و وطن برخیزند، در حافظه‌ی جمعی بشریت جاودانه می‌شوند.

ما می‌رویم، اما نام ما می‌ماند. ما می‌گذریم، اما اثر ما بر پیکره‌ی تاریخ حک شده است. ما ایرانیان راست‌قامت، میراث‌دارانِ عزتی هستیم که هرگز با هیچ بهایی فروخته نمی‌شود.

ما در pages (صفحات) تاریخ، نه به عنوان قربانیان، بلکه به عنوان فاتحانِ اراده و نمادهای استواری جاودانه خواهیم ماند.

از قلب ایران، برای تمام جهان.

باید برخاست.

باید برخاست.
خطاب به تمامی ایرانیان؛ در وطن و در غربت

هموطنان عزیز، فرزندان این سرزمین کهن و پرافتخار،

تاریخ، لحظاتی را دارد که در آن سرنوشت یک ملت، در گرو یک تصمیم است: تصمیم برای «برخاستن». سال ۲۰۲۶ برای ما تنها یک عدد در تقویم نبود؛ سالی بود که در آن، تقدیر ایران با آزمونی سخت پیوند خورد. وقتی سایه تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیست بر خاک ما سنگینی می‌کرد و دردی جانکاه با شهادت حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای بر قلب‌ها نشست، گمان می‌کردند ایران در سکوت فرو خواهد رفت. اما آن‌ها نمی‌دانستند که بذر بیداری در رگ‌های این ملت، در انتظار یک طوفان بود.

«مبعوث شدن» ملت ایران در آن روزهای سخت، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه‌ی سال‌ها اندوه، امید و ایمان بود. بیداری ما، از کوچه-پس‌کوچه‌های تهران تا دورترین نقاط دنیا، یک صدای واحد شد. ایرانیانی که در هر گوشه از جهان پراکنده بودند، فراتر از تفاوت‌ها و مرزها، در یک نقطه تلاقی کردند: «حفاظت از نام و بقای ایران».

جنگ رمضان سال ۲۰۲۶، تنها نبردی با ابزار نظامی نبود؛ بلکه نبردی بود میان اراده‌ی یک ملت در برابر تکبر یک امپراتوری. پیروزی در این نبرد، مدیون همان «برخاستن» جمعی بود. ایرانیان داخل کشور با سینه سخت و ایستادگی حماسی در میدان، و ایرانیان مقیم کشورهای جهان با سازماندهی، حمایت‌های استراتژیک و فریاد رسانی در مجامع جهانی، دست در دست هم دادند تا سدی نفوذناپذیر در برابر متجاوران بسازند.

ما ثابت کردیم که وقتی ایرانیان، از هر جایگاه و با هر دیدگاهی، برای نجات وطن خود برخیزند، کمتر نیرویی یافت می شود که بتواند صدای آنها را خاموش کند.  پیروزی در جنگ رمضان، پیام روشنی برای جهان داشت: ایران دیگر تنها یک نقطه روی نقشه نیست، بلکه اراده ای است که مصمم است تسلیم نشود.

امروز، در حالی که غبار جنگ فرو نشسته و پیروزی را جشن می‌گیریم، باید بدانیم که «برخاستن» یک اتفاق گذرا نبود، بلکه یک «رسالت» است. ما مبعوث شدیم تا نشان دهیم اتحاد ایرانیان، بزرگترین سرمایه‌ی این سرزمین است.

ای ایرانیان عزیز، بیدار بمانید و استوار؛ چرا که تاریخ گواه است: هرگاه ایرانیان با هم برخیزند، جهان به لرزه می‌افتد و پیروزی،تنها یک قدم با ایرانیان مصمم، فاصله دارد.

باید برخاست؛ برای وطن، برای عزت و برای آینده‌ای که خودمان می‌سازیم.

چگونه می‌شود یک کشور را از حکمرانی یک‌سویه به سمت حکمرانی گفت‌وگومحور و اجتماعی‌تر برد؟

چگونه می‌شود یک کشور را از حکمرانی یک‌سویه به سمت حکمرانی گفت‌وگومحور و اجتماعی‌تر برد؟

 

  این مقاله ‌در سه محور اصلی (اعتماد، نهادسازی و تمرکززدایی) برای تبیین این مسیر تدوین شده است:

از «فرمان» به «گفت‌وگو»: مسیر گذار به حکمرانی اجتماعی در ایران

حکمرانی در دوران مدرن، دیگر تنها بر مدار «قدرت» نمی‌چرخد، بلکه بر مدار «مشروعیت» و «پذیرش اجتماعی» است. زمانی که فاصله میان تصمیم‌گیرندگان و تصمیم‌گیر‌شوندگان زیاد شود، حکمرانی یک‌سویه منجر به «بحران اعتماد» و «فرسایش سرمایه‌های اجتماعی» می‌گردد. برای گذار به سمتی که حکمرانی، بازتابی از اراده و گفتگوهای اجتماعی باشد، سه گام راهبردی ضروری است:

۱. بازسازی «اعتماد»؛ پیش‌شرط گفتگو

هیچ گفتگوی سازنده‌ای در فضای بی‌اعتمادی شکل نمی‌گیرد. برای شروع، باید از «شفافیت» و «پاسخگویی» شروع کرد.

– شفافیت: یعنی تصمیمات نه بر اساس دستورات پنهان، بلکه بر اساس معیارهای روشن و اعلام‌شده گرفته شوند.

– پذیرش خطا: حکمرانی گفت‌وگومحور زمانی آغاز می‌شود که قدرت، توانایی پذیرش اشتباهات گذشته و اصلاح آن‌ها را داشته باشد. این «تواضع سیاسی»، اولین پل ارتباطی برای بازگشت گروه‌های مختلف اجتماعی به میز مذاکره است.

۲. تقویت «نهادهای واسط» و جامعه مدنی

در حکمرانی یک‌سویه، دولت مستقیماً با فرد مواجه است و میان آن‌ها هیچ واسطه‌ای نیست. این وضعیت منجر به فشار زیاد بر هر دو طرف می‌شود.

برای اجتماعی‌تر شدن حکمرانی، باید «نهادهای واسط» (مانند تشکل‌های تخصصی، صنفی، محلی و خیریه‌های فعال) تقویت شوند. این نهادها نقش «ترجمه» خواسته‌های پراکنده مردم به زبان سیاست و «ترجمه» تصمیمات کلان به زبان نیازهای محلی را دارند. وقتی این نهادها قدرت اثرگذاری پیدا کنند، حکمرانی از حالت «تک‌صدایی» به «چندصدایی سازمان‌یافته» تغییر می‌یابد.

۳. تمرکززدایی و حکمرانی محلی (Local Governance)

یکی از موانع اصلی حکمرانی اجتماعی در ایران، تمرکز شدید قدرت در مرکز است. گذار به حکمرانی گفت‌وگومحور مستلزم آن است که «حق تصمیم‌گیری» به پایین‌ترین سطح ممکن (محله‌ها، روستاها و شهرها) منتقل شود.

زمانی که مردم در مورد مسائل کوچک محلی خود (مانند مدیریت منابع آب یک روستا یا بودجه یک محله) تصمیم بگیرند و آن تصمیمات اجرا شود، آن‌ها «تجربه موفقیت در مشارکت» را کسب می‌کنند. این تجربه، بذر اعتماد را می‌کارد و جامعه را برای مشارکت در تصمیمات کلان‌تر آماده می‌کند.

نتیجه‌گیری:

گذار به حکمرانی گفت‌وگومحور، به معنای حذف مدیریت یا هرج‌ومرج نیست؛ بلکه به معنای تبدیل «رابطه دستور و اطاعت» به «رابطه مشارکت و مسئولیت‌پذیری» است. در این مدل، دولت دیگر «تنها تصمیم‌گیرنده» نیست، بلکه «تسهیل‌گر» (Facilitator) است که میزهای گفتگو را می‌گستراند تا خرد جمعی جامعه در اداره امور کشور جاری شود.

 

«حکمرانی اجتماعی، هنرِ تبدیل کردن تضادها به تکثر و تبدیل کردن فرمان‌ها به تفاهم‌هاست.»

در جستجوی مسیر توسعه

در جستجوی مسیر توسعه

📘 در جستجوی مسیر توسعه
واکاوی چالش‌های سیاست‌گذاری توسعه در ایران پس از انقلاب
از منظر سیاست مداران سابق و اندیشمندان توسعه

نویسنده: مرتضی درخشان و محمد حیدری

🔹 در آستانه قرن پانزدهم هجری شمسی، ایران با پرسش‌هایی روبه‌روست که دیگر نمی‌توان برای پاسخ به آن‌ها به منابع طبیعی، برنامه‌های رسمی یا حتی امیدهای تاریخی تکیه کرد. جامعه‌ای که روزگاری گمان می‌کرد با داشتن نفت، نیروی انسانی تحصیل‌کرده، تاریخ متمدن و موقعیت ممتاز جغرافیایی، دیر یا زود از گردنه توسعه عبور خواهد کرد، اکنون دریافته است که توسعه نه محصول منابع، بلکه محصول اندیشه، حکمرانی و ظرفیت‌های نهادی و اجتماعی است.

🔹 امروز، مسئله فقط این نیست که چرا توسعه‌نیافته‌ایم؟ بلکه پرسش عمیق‌تر این است:
              چرا امکان توسعه در ایران شکل نمی‌گیرد؟

🔹 چرا مسیر توسعه در ایران بارها آغاز می‌شود، اما به بلوغ نمی‌رسد، استمرار نمی‌یابد و گاه حتی فرسوده و وارونه می‌شود؟ تجربه یکصد ساله پس از مشروطیت نشان می‌دهد که ایران مدرن، زودتر از آنکه فرصت بلوغ دولت مدرن را پیدا کند، به نفت پیوند خورد و به‌جای تکوین اندیشه و نهاد، به توزیع منابع پرداخته است. ازآن‌پس توسعه در ایران بیشتر به «پروژه‌ای اجرایی با پشتوانه نفت» تبدیل شد تا «فرایندی اندیشه‌محور و نهادی»؛ و این آغاز گسستی بود که هنوز ادامه دارد. ما منابع را مصرف کردیم، اما گفت‌وگو، تفکر، نهادمندی و یادگیری را تمرین نکردیم.

🔹 در دهه‌های اخیر، شکاف‌های ایدئولوژیک، فرسودگی نهادهای اجتماعی، فرسایش سرمایه اجتماعی، تضعیف بخش خصوصی و بی‌ثباتی در سیاست‌گذاری، ایران را با یک سردرگمی تاریخی روبه‌رو کرده است؛ سردرگمی میان بحران و فرصت، میان توسعه‌خواهی و توسعه‌گریزی، میان دانستن راه و نداشتن امکان رفتن؛ اما در کنار این چالش‌ها، ایران میزبان یک گنج مهم است: دانش ضمنی توسعه. دانشی که در ذهن و تجربه کسانی نهفته است که دهه‌ها در موقعیت تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری زیسته‌اند؛ کسانی که توسعه را نه در کتاب‌ها، بلکه در میدان حکمرانی آزموده‌اند. این دانش، در اسناد رسمی دیده نمی‌شود، در سخنرانی‌ها گفته نمی‌شود و حتی گاه آگاهانه یا ناخواسته پنهان می‌ماند، اما در گفت‌وگوهای ژرف، آهسته، خود را نمایان می‌کند.

🔹 مسئله این کتاب، نه‌فقط تبیین توسعه‌نیافتگی ایران، بلکه جست‌وجوی امکان توسعه از درون تجربه زیسته صاحبان سیاست و اندیشه است؛ تلاشی برای تبدیل روایت‌های پراکنده به فهم مفهومی؛ برای تبدیل تجربه زیسته سیاست‌گذاران به زبان مشترک توسعه.

🔹 این پژوهش حاصل مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای ژرفانگر با پنجاه نفر از مهم‌ترین چهره‌های سیاست‌گذاری، مدیریت توسعه‌ای، اقتصاد، جامعه‌شناسی، تاریخ، دیپلماسی، برنامه‌ریزی و حوزه اندیشه توسعه در ایران است. گفت‌وگوهایی که نه برای ثبت خاطرات، بلکه برای یافتن سرنخ‌های اندیشه‌ای توسعه در ذهن کسانی انجام شد که سال‌ها در قلب نظام تصمیم‌گیری زیسته‌اند.

🔹 اما حاصل این گفت‌وگوها، نه روایت‌های شخصی مصاحبه‌شوندگان است، نه گزارش رسمی پژوهش؛ بلکه صورت‌بندی مفهومی این تجربه‌هاست. ما نه نام افراد را مبنا قرار دادیم و نه گفته‌های آنان را به‌صورت مستقیم روایت کردیم، بلکه تلاش کردیم با تحلیل مضمون گفت‌وگوها، شبکه‌ای از مفاهیم، موانع و امکان‌های توسعه در ایران را بازسازی کنیم؛ شبکه‌ای که می‌تواند به زبان مشترک توسعه در ایران تبدیل شود.

🔹 این کتاب، پاسخی قطعی به پرسش توسعه نیست؛ اما تلاش می‌کند پرسش درست را بسازد. زیرا در ایران، مشکل فقط فقدان پاسخ نیست؛ بلکه مشکل، ناتوانی در صورت‌بندی مسئله است.

🔹 در زمانه‌ای که منابع رو به پایان‌اند، فرصت تکرار خطاهای تاریخی ازدست‌رفته و جامعه در معرض تقاطعی از بحران‌های پیچیده اقتصادی، اجتماعی و نهادی قرارگرفته است، پرسیدن سوال درست از پاسخ آن مهمتر است.

🔹 و شاید نخستین گام، آغاز یک گفت‌وگوی ملی و واقعی درباره توسعه باشد.
به امید گام برداشتن ایران در مسیر توسعه …

برگزاري کلاسهاي جبراني تابستاني از 15 تير

برگزاري کلاسهاي جبراني تابستاني از 15 تير

 

معاون آموزش ابتدايي وزارت آموزش و پرورش با بيان اينکه پيش‌بيني مي‌شود تا پايان تير، تمام ثبت‌نام‌هاي نوآموزان کلاس اول دبستان را قطعي کنيم گفت: يک ميليون و 154 هزار نفر از مواليد کشور شش سال تمام هستند که مهر وارد کلاس اول مي‌شوند که تاکنون 820 هزار پيش ثبت‌نام انجام شده است.رضوان حکيم‌زاده در خصوص شرايط ثبت‌نام پايه اولي‌ها گفت: مبنا براي ثبت‌نام همه دانش‌آموزان است، پيش‌بيني مي‌شود تا تاريخ 10 تير ثبت‌نام کلاس اولي‌ها انجام شود ولي اين اطمينان را به خانواده مي‌دهيم که اگر به هر دليلي موفق نشدند در اين بازه زماني ثبت‌نام کنند، مي‌توانند در تاريخ ديگري که اعلام مي‌شود ثبت‌نام را انجام دهند.وي با بيان اينکه ثبت‌نام به موقع در برنامه‌ريزي‌ها و ساماندهي‌هاي کلاس درس به ما کمک مي‌کند، در خصوص روند ثبت‌نام افزود: همه همکاران تلاش خود را کردند تا شاهد يک سامانه يکپارچه باشيم که کمک بزرگي به خانواده‌ها مي‌کند. اين سامانه به سامانه پشتيباني از طرف ثبت احوال وصل است و به محض وارد کردن کد ملي والدين، مشخصات فرزندان ثبت مي‌شود.حکيم زاده با بيان اينکه سامانه طوري طراحي شده که در پيش ثبت‌نام نيازي به کار خاصي نيست، تنها اطلاعات وارد شده تطبيق داده مي‌شود تا اگر مشکلي وجود دارد ويرايش انجام شود، افزود: مرحله بعدي ثبت‌نام قطعي است که دانش‌آموز به مدرسه مراجعه و مدير مدرسه اصل مدارک را رويت مي‌کند. ثبت‌نام قطعي وقتي است که والدين وارد سامانه شده و مدرسه را انتخاب کنند. مدرسه بايد در محدوده ثبت‌نام دانش‌آموز باشد و سنجش اوليه نيز انجام شده باشد.معاون وزارت آموزش و پرورش با اشاره به اينکه در مرحله اول ثبت‌نام اوليه و همچنين در مرحله بعدي پيامک براي والدين درباره مراحل ثبت‌نام ارسال مي‌شود، گفت: پيش‌بيني مي‌شود تا پايان تير تمام ثبت‌نامها را قطعي کنيم تا بتوانيم کلاس بندي انجام و ابلاغ معلمان و امور تحصيلي را ساماندهي کنيم.حکيم زاده در خصوص برگزاري کلاسهاي جبراني تابستاني ضعف بدليل آموزش‌هاي مجازي هم گفت: برنامه اصلي در معاونت ابتدايي براي تابستان امسال پايگاه‌هاي حامي است. اگر خانواده نگران مهارت‌هاي سواد پايه فرزندشان هستند که بايد تقويت شود، در پايگاه‌ها شرکت کنند که از 15 تيرماه شروع و تا آخر مرداد انجام مي‌شود اما در برخي استان‌ها آغاز شده است.وي با بيان اينکه اجباري براي حضور نيست اما الزام است چون فرصت خوب يادگيري است ادامه داد: مدارس ملزم هستند دانش‌آموزان را شناسايي، به خانواده‌ها اطلاع و پايگاه‌ها را تشکيل دهند.

? Human rights advocates, is killing children a crime or not

? Human rights advocates, is killing children a crime or not

مدعیان حقوق بشر، آیا کشتن کودکان جنایت هست یا نیست؟

در دنیایی که فریاد «حقوق بشر» در هر گوشه‌ای به گوش می‌رسد و سازمان‌های بین‌المللی با ادبیاتی پیچیده از «کرامت انسانی» سخن می‌گویند، یک اصل بدیهی و تغییرناپذیر وجود دارد: حق زندگی. این حق، ابتدایی‌ترین و مقدس‌ترین حق هر انسانی است و در رأس آن، کودکان قرار دارند؛ موجودات پاکی که نه سیاست می‌شناسند، نه مرز و نه کینه.

اما نگاهی به واقعیت‌های تلخ جهان امروز می‌اندازیم و با حقیقتی تکان‌دهنده روبرو می‌شویم: استانداردهای حقوق بشر، بسته به اینکه کودک در کجا زندگی می‌کند و چه پاسپورتی دارد، تغییر می‌کند.

ما شاهدیم که وقتی کودکی در نقاطی از جهان کشته می‌شود، دنیا به mourning (عزا) می‌نشیند، سازمان‌های حقوق بشری بیانیه‌های تند صادر می‌کنند و دادگاه‌های بین‌المللی به تکاپو می‌افتند. اما وقتی بمب‌ها بر سر خوابگاه‌های کودکان در غزه، یمن یا مناطق جنگ‌زده دیگر فرود می‌آیند، همان مدعیان حقوق بشر، سکوت می‌کنند یا بدتر از آن، این کشتار را تحت عنوان «دفاع مشروع» یا «تلفات جانبی» توجیه می‌کنند.

پرسش ما از شماست، ای مدعیان حقوق بشر:
آیا تعریف «جنایت» بر اساس جغرافیا تعیین می‌شود؟ آیا خون کودکی که زیر آوار خانه-اش دفن شده، رنگ متفاوتی با خون کودکی در کشورهای توسعه‌یافته دارد؟ اگر کشتن یک کودک در یک نقطه از جهان «جنایت جنگی» است، پس در نقطه دیگر چه نام دارد؟

وقتی یک کودک کشته می‌شود، تمام آینده‌ی یک نسل، تمام رویاهای ساده و تمام خنده‌های معصومانه در یک لحظه به خاک تبدیل می‌شود. در برابر جسد کوچک یک کودک، هیچ توجیه سیاسی، هیچ استراتژی نظامی و هیچ منافع ژئوپلیتیکی نمی‌تواند جایگزین کلمه «جنایت» شود.

حقوق بشر نباید ابزاری برای بازی‌های سیاسی و فشار بر مخالفان باشد. اگر قرار است حقوق بشر تنها برای «برخی از انسان‌ها» باشد، پس این مفهوم در حقیقت یک دروغ بزرگ است. عدالت یا برای همه است یا برای هیچ‌کس.

پس پاسخ دهید:
کشتن کودکان جنایت است یا نیست؟
اگر جنایت است، پس چرا سکوت می‌کنید؟ و اگر نیست، پس کلمه «بشر» را از عبارت «حقوق بشر» پاک کنید؛ چرا که شما تنها به حقوق «برخی بشر» باور دارید، نه همه آن‌ها.

سکوت در برابر کشتار کودکان، همدستی در جنایت است.

کودکان، به مثابه کارگران صلح

کودکان، به مثابه کارگران صلح

یوهان گالتونگ پژوهشگر صلح گفته است: «نگویید معمار صلح، بگویید کارگر صلح»شاید و شاید بتوان گفت گالتونگ صلح را ساختنی می داند و نه انتقال دادنی و آن را به سطح existential ارتقا می دهد. چرا که گالتونگ بر آنست که صلح یک نقشه‌ی مهندسی شده نیست که اگر آن را رسم کنیم، در جهان صلح ظاهر می شود. صلح یک تلاش مستمر، مشحون از اصطکاک و… است و سزاوار است مانند کارگران شریف آن را آجر به آجر بسازیم. چگونه؟نخست توسط میلیارد ها کودکان کارگر صلح در ارتباطات انسانی روزمره، در گفتار، کردار و مدیریت اختلافات، صلح ساخته می شود. به حضرت عباس قسم ــــ قسم غالب ما ایرانیان ــــ صلح نیز مانند دانش، اخلاق، سلامت و… ساختنی است و نه انتقال دادنی. چرا که اگر صلح را فقط و فقط معماری بدانیم، صلح به یک آرزوی دور تبدیل می شود. اما و هزار اما اگر آن را به مثابه کارگری بدانیم، صلح به یک وظیفه‌ی روزانه و ملموس همگانی، علی الخصوص برای کودکان ـــ که دردمندانه توان دفاع از خود را نیز ندارند. ــــ تبدیل می شود.سزاوار است بکوشیم کودکان را کسانی که در مورد صلح رویایی دارند، تلقی نکنیم، بلکه در صدد تربیت کارگران صلح باشیم که صلح را روزانه و آجر آجر بسازند.مقصود از تربیت نیز قسمی تحول است که فضایی یادگیرنده و دموکراتیک ایجاد کنیم تا کودکان با دست و دل و دماغ خود، به سمت ارزش ها از جمله صلح، کشیده شوند و نه اینکه خدای ناکرده در صدد کشاندن آنها به سمت ارزشها از جمله صلح باشیم.
م. ص. ذاکری

چگونه یادگیریِ عمیق داشته باشیم؟

چگونه یادگیریِ عمیق داشته باشیم؟

💬 تجربه‌نگاری _ ۱۱

ه باشیم
✍️ دکتر محمد صادق ذاکری
پژوهشگر حوزه آموزش و پرورش

نخست سزاوار است اشاره ای به مراحلی که به منظور باورمند کردن شخص نسبت به یک طرز فکر، یا ارزش خاص، طی کند داشته باشیم:1–Receieving2–Responsing3–Valuing4–Organizing5–Characterization by a valueگفتنی است نخستین مرحله یعنی «دریافت» از طریق سخنرانی کم اثر تر است، تا دیدن یک تئاتر و یا بیان یک داستان اخلاقی.پس از مرحله‌ی نخست شاهد «پاسخ» و عکس العمل مخاطب هستیم.سپس مرحله‌ی «ارزش گذاری» و احساس تعهد آغاز می گردد.در چهارمین مرحله «سازمان دهی» –قرار دادن هر چیز در جای خود– انجام می شود.در مرحله‌ی پنجم «تبلور شخصیت» رخ می دهد. به عبارت دیگر پس از طی این مراحل، مطلب در ذهن مخاطب گره می خورد و می توان گفت با وجود شخص، یکی می شود.حال در پاسخ به پرسش عنوان این یادداشت به اختصار می توان گفت وظیفه‌ی اصلی علوم یادگیری این است که مخاطب را با توجه به موقعیت یادگیرنده و اکولوژی یادگیری، فضایی پداگوژیک و دموکراتیک ایجاد کنند تا مخاطب خود با دست و دل و دماغ خود، یاد بگیرد. در این صورت یادگیرنده تا حدود زیادی به عمل نزدیک می شود.یادآور می‌شود یکی از آموزه‌های مبحث پویایی گروه، این است که آنچه به طور غیرمستقیم آموخته شود، معمولا موثرتر است و مقاومت مخاطب برای پذیرش آن معمولا ناچیز است. از این رو بهتر است به جای اینکه مستقیم به مخاطب بگوییم، موقع عطسه از دستمال استفاده کنید، به گونه ای غیر مستقیم بپرسیم: «موقع عطسه چه کار باید بکنید؟»دوست دارم این یادداشت را با قطعه ای از فیلم عباس کیا رستمی — روانش مینوی باد. — یعنی مشق شب که در سال ۱۳۶۷ ساخته شده است به پایان برم:تو تنبیه می دونی یعنی چی؟— تنبیه… بلهیعنی چی؟–کتکتشویق یعنی چی؟نمی دونی؟–نه#ایران#آموزشِ_خوب_حق_بچه‌های_ایرانه 🌏 شبکه‌های اجتماعی ما
🔶 روبیکا | بله | ایتا | تلگرام | [اینستاگرام](https://www.instagram.com/mortezanazari_ed
)*