بسیاری فکر میکنند نباید بگذارند حرف از آمادهسازی مردم برای روزهای سخت بزنیم.
فکر میکنند این کارفقط باعث ایجاد ترس و ناامیدی است. انگار مردمی که درخیابان شعار مرگ براسرائیل میدهند وصدای انفجار را میشنوند، ظرفیت یا توان آگاه شدن از ابعاد اقتصادی و معیشتی جنگ راندارند و دیگر نیازی نیست درمورد مدیریت مصرف، ذخیرهی هوشمند یا بهینهسازی زندگی روزمره بدانند. این اشتباه بزرگ و مهلکی است.ما تصور میکنیم اگربه مردم بگوییم باید جوردیگری مصرف کنید، آنها را ناامید کردهایم. اما ناامیدیِ واقعی آنجا است که بحران ازراه برسد وما هنوز بلد نباشیم چطور با داشتههایمان، زمان بخریم.آمادگی برای جنگ، فقط آمادگی برای آوار نیست؛ آمادگی برای مدیریتِ قطره قطرهی حیاتی است که در رگهای شهر جاری است.ما دچار شرم بیجا شدهایم ونمیدانیم شرم واقعی کجا است. شرم واقعی آنجا است که وقتی تاریخ را ورق میزنند، بگویند ملتی بودند که زیر بارانِ موشک ایستادند، اماچون نحوهی دوام آوردن با داشتههارا تمرین نکرده بودند، ازدرون فرسوده شدند.به بیان دیگر ما یادگرفتهایم که دربرابر صدای انفجار، شجاع باشیم؛ اما یادنگرفتهایم که در برابرکمبود، هوشمندانه رفتار کنیم. این یک لکنتِ خطرناک درفرهنگ امروز ماست: اینکه خجالت میکشیم از اندازه نگه داشتن حرف بزنیم، چون میترسیم به فقر یا ناداری تعبیر شود.واقعیت این است که حمایت ازکشور و مقاومت دربرابر فشارخارجی، علاوه بر شور، وطنپرستی و حضور درتجمعات، بخش مهم دیگری نیز دارد، آن هم تابآوری درونی جامعه است. یعنی مردمی که هم دلشان برای وطن میتپد، این را هم بلدباشند که درشرایط محدودیت و فشاراقتصادی، زندگیشان را مدیریت کنند بدون اینکه زیر فشار له شوند یا بشکنند.ما امروز درشبکههای اجتماعی و رسانهها تقریباً هیچ گفتوگوی جدی و مسئولانهای دربارهی این موضوعها نمیبینیم:
– چهطور مصرف آب، برق، گاز ومواد غذایی را هوشمندانهتر کنیم؟– چهطور از دور ریختن نان، برنج ومواد قابل نگهداری جلوگیری کنیم؟– چهطور ذخیرهی حداقلی و هوشمند فراهم کنیم بی اینکه احتکار کنیم؟– چطور ذهنیت صرفهجویی=افتخار را در خانوادهها زنده کنیم، نه اینکه آن را مسخره کنیم یا با برچسبهایی مثل خِسَّت (خسیسی) لکهدارش کنیم؟در کشورهای دیگر(حتی اسپانیا که درحال فاصله گرفتن از سیاستهای زورگویانهی آمریکا است) صراحتاً از استقلال انرژی، کربنزدایی و حاکمیت ازطریق کاهش وابستگی حرف میزنند، اما گروهی از مسئولان ما انگارهنوز خجالت میکشند که به مردم بگویند دور ریختن غذا و هدردادن انرژی درشرایط جنگی و تحریمی، چیزی کمتراز خیانتِ نادانسته به مقاومت و کمک به دشمن نیست.ما نیاز داریم که غرورمان را به مصرفِ بیمحابا گره نزنیم. نیاز داریم که صریح و بیپرده، درمدارس، درخانهها و دررسانهها، فنِ ماندن درشرایط سخت را تمرین کنیم. اگر یاد نگیریم که چطور با منابعِ محدود، عمرِ ایستادگیمان را طولانی کنیم، تمام آن شجاعتهای زیرِصدایِ انفجار، در برابرِ واقعیتِ سردِ سفرهها، بیدفاع خواهد ماند.
پیشنهاد عملی و ساده:زمان آن رسیده که مسئولان فرهنگی، رسانهی ملی، سخنرانانِ تجمعات، سرایندگانِ اشعارِ نوحهها و مادرانِ خانوادهها، بدون ایجاد وحشت، یک کارزارِصادقانه و مستمر راه بیندازند بااین پیام مرکزی که «دفاع از وطن فقط در پای لانچر نیست؛ در آشپزخانه، در قبض برق و در یخچال خانه هم ادامه دارد»متنهای کوتاه، داستانهای واقعی از جنگهای گذشته ( ازمشروطیت گرفته تا جنگهای جهانی و خاطرات جنگ تحمیلی هشت سالهی خودمان) آموزشهایِ عملی مدیریت مصرف، و تشویق به صرفهجوییِ شرافتمندانه باید به بخشی طبیعی، از گفتمانِ روزمره تبدیل شود. جامعهای که بلد نباشد درروزهای سخت، دانهی گندم و قطرهی سوخت را به چشمِ سلاح ببیند، پیش از آنکه درمیدانِ جنگ پیروز شود، در آشپزخانهها، پمپبنزینها و نیروگاههای برقش، شکست خواهد خورد.اگر مردم را فقط برای احساسات قوی آماده کنیم ولی برای سختیهای مادی و روزمره آماده نکنیم، در بلندمدت ممکن است همان شور شریف خیابانها و تجمعات و حمایت مردمی دچار فرسودگی شود.تابآوری واقعی، ترکیبی از غیرتِ ملی، عقلانیتِ مصرفی، و حس مسئولیتِ جمعی است.هرچند باید قبل از تهاجم اسفندماه این کار را میکردیم، اما هنوز هم فرصت هست که این بخش دوم را هم جدی بگیریم، بدون خجالت و بدون تعارف.قناعت در زمانهی بحران، فقر نیست؛ حرفهایگری است.دور نریختنِ چیزی که میتواند جانِ فردا را نجات دهد، خِسَّت نیست؛ شرف است.باید یاد بگیریم که نان، سوخت و آب، ذخایرِ استراتژیکِ قلعهای هستند که ما نگهبانش هستیم.