موشکی با شعار و نام «کمک» رشتهی صد امید میبرّد
زنگ اول: علوم یا انشاست؟
پسر از دخترک نشانی جست
زیر لب خندهای که یعنی او
رگههایی ز نوجوانی جست
.مدرسه پر شد از شعف، هیجان
شیطنتهای بچهها گل کرد
فکر آن زنگ آخر شیرین
در سر کودکانه غلغل کرد
..مادر امروز قول کتلت داد
پدرش وعدهی خرید لباس
باید امروز پیرهن بخرد
ورزشی با هزار و یک وسواس
آخر آن دخترک حواسش هست
به لباس و به رفت و آمدنش
باید این بار خبرهتر باشد
وقت دیدار، وقت زل زدنش
.چه خیال و چه فکر شیرینی
شوق دیدار او میان مسیر
و چه حسی که گنگ و نامعلوم
دل او را چنین گرفته اسیر
.آن طرف دخترک درین سودا
که هوای جنوب، دلبند است
باید این بار عشوهای بکند
که دم عید و گاه اسفند است
..دختری سبزهرو و پر هیجان
کولهاش صورتی و کفش او آبی
دختری با امید و شور و شعف
دختر شاد و شوخ مینابی
.دو طرف در خیال دنیایی
که هواش از خدا بهاریتر
بیخیال از خیال خونخواران
که به دنیا رسیده کاریتر
.ساعت از یازده بگذشته
که صدایی مهیب میغرّد
موشکی با شعار و نام «کمک»
رشتهی صد امید میبرّد
.اینک اینجا هزارساله عزا
به دل و جان مردمان آوار
اینک اینجا هزار اهریمن
میکند با فرشتگان پیکار
.اینک این پیکری که خونآلود
زیر ضرب سیاه ابلیس است
اینک این چشم ما که هر لحظه
ز تلاقی اشک و خون خیس است
زنگ اول: علوم یا انشاست
زنگ اول توحش ناب است
آه جانم ز درد میسوزد
درس هر زنگ، سوگ میناب است
سروده :#تهمورث_بشیریه